نوزدهم : متفرّق ساختن گواهان هر گاه در آن قضيّه شكّ و ريبى داشته باشد ، اگر گواهان از اهل فضل و علم نباشند .
بيستم آنكه : كسى كه اقرار به حدّى نمايد قاضى او را چنان كند كه شايد او انكار آن كند و از حدّ خلاص گردد ، چنانچه حضرت رسالت پناهى صلى الله عليه و آله و سلم نسبت به ماعز كردند « 1 » .
بيست و يكم [ 1 ] : امر كردن به نشستن مدّعى و مدّعى عليه در برابر او ، و جايز است آنكه هر دو بايستند امّا ايستادن يكى از ايشان جايز نيست مگر آنكه ايستاده كافر باشد و نشسته مسلمان .
بيست و دوم آنكه : در وقت قضا پرسيدن دربان نداشته باشد .
بيست و سوم آنكه : قاضى خود متوجّه خريدن و فروختن جهت خود نشود .
بيست و چهارم : حاضر نشدن قاضى به ضيافت مدّعى و مدّعى عليه ، و ضيافت نكردن يكى از ايشان را .
بيست و پنجم آنكه : هر گاه مدّعى و مدّعى عليه از سخن كردن ساكت باشند به ايشان بگويد كه سخن گوييد ، يا مدّعى شما سخن گويد .
بيست و ششم آنكه : در ساقط گردانيدن حقّ يا ابطال دعوى شفاعت نكند .
بيست و هفتم : عيادت مدّعى و مدّعى عليه كردن ، و بر جنازهء ايشان حاضر شدن .
بيست و هشتم : اجتهاد كردن در آنكه مدّعى و مدّعى عليه را برابر خواهد اگر ممكن باشد .
بيست و نهم : سؤال كردن از عدالت گواهان در نهانى چه آن از تهمت دور تر است ، و هر گاه مدّتى بگذرد كه در گواهان تغيير حال ممكن باشد مجدّداً از حال ايشان سؤال كردن [ 2 ] و بعضى از مجتهدين گفتهاند كه هر گاه ششماه برايشان بگذرد از حال ايشان
هامش
[ 1 ] - على الاحوط . ( تويسركانى )
[ 2 ] على الاحوط . ( تويسركانى )
( 1 ) رجوع شود به كافى 7 : 185 ، حديث 6 . وسائل 28 : 102 ، حديث 2 .