سوم : بعد از طعام هر گاه آروغ زند سر به سوى آسمان كردن .
چهارم : مربّع نشستن در وقت طعام خوردن ، چه در حديث آمده كه : مربَّع نشستن را خداى تعالى دوست نمىدارد « 1 » .
پنجم : پسر خود را همراه بردن ، هر گاه او را تنها به مهمانى طلبيده باشند . [ 1 ]
ششم : طعام خوردن بهدست چپ با اختيار .
هفتم : طعام خوردن در حالتى كه راه روند .
هشتم : اجابت كردن دعوت طعامى كه جهت ختنهء دختران پخته باشند .
نهم : نان را به كارد يا غير آن بريدن ، يا در زير كاسه نهادن .
دهم : پاك كردن استخوان از گوشت ، چه در حديث آمده كه : جنّيّان را در آن نصيبىهست ، پس اگر تمامگوشت او را بخورند آنچه در آن خانه بهتر است مىبرند « 2 » .
يازدهم : هر روز گوشت خوردن ، و در خوردن روزى دو مرتبه كراهت بيشتر است .
دوازدهم : زياده از چهل روز ترك خوردن گوشت كردن .
سيزدهم : گوشت نيم پخته خوردن .
چهاردهم : مرد پير را گرسنه خوابيدن .
پانزدهم : فراخ دستى كردن در معاش ، هر گاه مفلس باشد . [ 2 ]
شانزدهم : مهمان را خدمت فرمودن .
هفدهم : ترك كردن چيزى خوردن در وقت شام ، چه در حديث آمده كه : آن
هامش
[ 1 ] بلكه در بعض احوال حرام است . ( تويسركانى )
* بلكه در بعضى احوال شايد حرام بوده باشد . ( صدر )
* با عدم علم به رضاى صاحب خانه حرام است . ( يزدى )
[ 2 ] بلكه در بعض اوقات حرام است . ( تويسركانى )
* بلكه در بعضى اوقات شايد حرام بوده باشد . ( صدر )
( 1 ) كافى 6 : 272 ، حديث 10 . وسائل 24 : 257 ، حديث 2 .
( 2 ) كافى 6 : 322 ، حديث 1 . وسائل 24 : 402 ، حديث 1 .