پنجم : خواب كردن .
ششم : خريد و فروش كردن .
هفتم : حكايت امور دنيا كردن .
هشتم : اطفال و ديوانهها را گذاشتن كه داخل مسجد شوند .
نهم : وضو كردن در مسجد [ 1 ] از حدث بول يا حدث غايط .
دهم : برهنه كردن عورتين ، يا ناف ، يا ران ، يا زانو .
يازدهم : قضا پرسيدن [ 2 ] .
دوازدهم : شخصى را حدّ زدن .
سيزدهم : برديوار مسجد صورت چيزى كشيدن كه جان نداشته باشد مثل درخت وغيره .
چهاردهم : آب دهن يا بلغم در مسجد افكندن .
پانزدهم : داخل شدن شخصى در مسجد كه از دهن او بوى سير يا پياز آيد .
شانزدهم : مسجد را مكتب كردن .
هفدهم : بهفعل آوردن اهل حرفت « 1 » حرفت خود را در مسجد ، به تخصيص تير تراشيدن .
هجدهم : در مسجد تركى يا فارسى يا به زبان ديگر غير زبان عربى حرف زدن [ 3 ]
هامش
طاهرين عليهم السلام است محبوب ربّ العالمين ، و همچنين شعر خواندن در مصيبت آل رسول صلوات اللَّه تعالى و تسليماته عليهم اجمعين . ( كوهكمرهاى )
[ 1 ] گذشت كه كراهت اين وضوء محلّ تأمّل است . ( كوهكمرهاى )
[ 2 ] شايد مراد قضاوت و حكم كردن باشد . ( مازندرانى )
[ 3 ] كراهت اين مطلقا معلوم نيست ، بلى آنچه مكروه است يقيناً تكلّم به رمز كه دو نفر يا زيادتر از براى خود قرار ميدهند كه غير نفهمد ، چنانچه متداول است بين اهل عجم . ( خراسانى )
* اين حكم على اطلاقه محلّ تأمّل و اشكال است ، به جهت آنكه كراهت حرف زدن غير عرب در بلاد خودشان به لسان خودشان از اخبار استفاده نمىشود . ( كوهكمرهاى )
( 1 ) اهل صنعت .