تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعاليم اسلام ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
به امر فرعون ، صندوق را گرفتند وقتى كه باز كردند كودكى در ميان صندوق يافتند . فرعون در اثر اصرار ملكه ، از كشتن كودك صرف‌نظر كرد و چون فرزند نداشتند او را به فرزندى قبول كردند و به دايه - كه اتفاقاً همان مادرش بود - سپردند . موسى عليه السلام تا اوايل سن جوانى در دربار فرعون بود . پس از آن در اثر حادثهء قتلى ، از ترس فرعون از مصر فرار كرد و به مدين رفت و در آن‌جا به شعيب پيغمبر عليه السلام برخورد و با يكى از دختران او ازدواج كرد و چندين سال گوسفندان او را مىچرانيد . پس از چند سال به فكر زادگاه خود افتاد و همسر خود را برداشت با حشمى كه تهيه كرده بود متوجه مصر شد و در اثناى راه وقتى كه شبانه به طور سينا رسيد ، از جانب خداى متعال براى رسالت برگزيده شد و مأموريت يافت كه فرعون را به دين توحيد دعوت كند . و بنىاسرائيل را از دست قبطيان نجات بخشد و برادر خود هارون را وزير خود قرار دهد . ولى پس از ابلاغ مأموريت و رسانيدن پيغام الهى ، فرعون كه خود بت‌پرست بود ولى خود را به مردم مصر ، يكى از خدايان معرفى مىكرد ! رسالت آن حضرت را نپذيرفت و آزادى بنىاسرائيل را تأمين نكرد . و با اين كه موسى عليه السلام سال‌ها مردم را به توحيد دعوت كرد و معجزات بسيارى نشان داد ، فرعون و قوم او ، عكس‌العملى جز سختى و درشت‌خويى نشان ندادند . بالاخره موسى عليه السلام به امر خدا ، بنىاسرائيل را كوچ داد و شبانه از مصر رو به صحراى سينا فرار كرد ، وقتى كه به درياى سرخ رسيد فرعون نيز از جريان اطلاع يافته با لشكريان خود آنان را تعقيب كرد . موسى عليه السلام به امر الهى و از راه اعجاز دريا را شكافت و با قوم خود از آن گذشت ، ولى فرعون و لشكريانش غرق شدند . بعد از اين واقعه ، خداوند تورات را به موسى نازل فرمود و شريعت كليمى را در ميان بنىاسرائيل مستقر ساخت .