شرك و ظلم مبارزه نمود .
ابراهيم چنان كه از آيات قرآن كريم پيداست و اخبار ائمه اهل بيت نيز آن را تأكيد مىكند ، دوران كودكى خود را در غارى دور از هياهوى مردم و زندگى پر غوغاى شهر مىگذرانيد و تنها مادر خود را كه گهگاهى براى وى غذا و آب مىآورد ، مىديد .
. . . روزى به دنبال مادر بيرون آمد ، متوجه شهر شد و پيش آزر كه عمويش بود ، آمد ولى نظرش به هر چه مىافتاد براى وى تازگى داشت و بسيار شگفت آور بود . نهاد پاكش در ميان هزاران حيرت و تعجب ، با نهايت بىتابى و آرامى متوجه آفرينش اشيايى بود كه مشاهده مىكرد و در جستوجوى پيدا كردن راز پيدايش و علت آفرينش آنها بود . . . بتهايى ديد كه آزر و ديگران آنها را مىتراشيدند و مىپرستيدند ! از هويت آنها سؤال نمود ! ولى توضيحى كه در بارهء ربوبيت ! آنها به وى دادند ، او را قانع نكرد . گروهى از مردم را ديد كه ستارهء زهره و گروهى ماه و گروهى خورشيد را مىپرستيدند و چون هر يك از آنها پس از ساعتى چند غروب مىكردند ، ابراهيم را نسبت به ربوبيت آنها بى اعتقاد كرد .
ابراهيم عليه السلام پس از اين مراحل ، پرستش خود را نسبت به خداى يگانه و بيزارى خويش را از شرك و بتپرستى بىواهمه و هراس به مردم اعلام كرد و ديگر فكرى جز مبارزه با بتپرستى و شرك نداشت ، و بى آن كه كمترين سستى و خستگى به خود راه دهد ، با بتپرستان مبارزه مىكرد و ايشان را به سوى توحيد دعوت مىفرمود .
. . . سرانجام راهى به بتخانه پيدا كرده ، بتها را شكست و به خاطر همين قضيه كه پيش مردم بزرگترين جنايت ! شمرده مىشد ، محاكمهاش كردند . و بعد از انجام تشريفات به آتش انداختند ، ولى خداى متعال وى را نگهدارى فرمود و سالم از آتش بيرون آمد .
ابراهيم پس از چندى از كشور بابل كه زادگاه اصليش بود ، به سوى سوريه و فلسطين مهاجرت فرمود و در آن سامان به دعوت خود ادامه داد .
تعاليم اسلام ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٩٤