اگر در دستورهاى دين مقدس اسلام دقت كنيم ، متوجه مىشويم كه اسلام به بخش اول اين صفات امر مىكند و از قسم دوم ، نهى مىفرمايد و به طور كلى به سوى هر كار حق و صوابى كه صلاح انسانيت در آن است ، دعوت كرده و آن را پايهء تربيت خود قرار مىدهد و از هر كار ناحق و ناصوابى كه زندگى آرام بشر را مختل مىسازد - گر چه صلاح قوم و ملت خاصى را در بر داشته باشد - بر حذر مىدارد .
نتيجه
از آنچه گذشت ، چند مطلب زير نتيجهگيرى مىشود :
1 . روش اسلام از هر روش اجتماعى ديگر ، پسنديدهتر و به حال بشريت سودمندتر است
« ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ »
. « 1 »
2 . نقطههاى روشن و ميوههاى شيرين مدنيت امروزى جهان همه و همه از بركات آيين پاك اسلام و آثار زنده موادى است كه از اين دين پاك به دست غربىها افتاده است ، زيرا اسلام قرنها پيش از آن كه آثار تمدن غرب ظاهر و نمايان شود ، مردم را به سوى همان مواد اخلاقى دعوت مىكرده است كه غربىها در عمل كردن به آنها از ما پيشى گرفتهاند .
امير مؤمنان على عليه السلام در بستر مرگ به مردم مىفرمود :
مبادا طورى رفتار كنيد كه ديگران در عمل به قرآن بر شما پيشى گيرند .
3 . طبق دستور اسلام ، بايد هدف اصلى را « اخلاق » قرار داد و قوانين را بر اساس آن بنا نهاد ، زيرا فراموش كردن اخلاق پسنديده و وضع قوانين تنها به منظور منافع مادى ، جامعهء مردم را به تدريج به ماديت متوجه ساخته ، معنويت را كه تنها وجه
هامش
( 1 ) . روم ، آيه 30