3 . عمل به احكام
دين دستور مىدهد كه در زندگى ، كارهايى را انجام دهيم كه خير و صلاح ما و جامعه ما در آنهاست و از كارهايى كه فساد و تباهى به بار مىآورد ، دورى كنيم . و نيز به ما مىآموزد كه به عنوان عبادت و پرستش پروردگار ، اعمالى مانند : نماز و روزه و نظاير آن را كه نشانه بندگى و فرمانبردارى است ، به جا بياوريم .
اينهاست مقررات و دستورهايى كه دين آورده و ما را به پذيرش آن دعوت مىنمايد و چنان كه پيداست بعضى از آنها اعتقادى و برخى اخلاقى و پارهاى ديگر عملى است . به طورى كه گفته شد پذيرفتن و به كاربستن آنها يگانه وسيله سعادت و نيكبختى است ، زيرا مىدانيم كه انسان جز اينكه واقع بين باشد و با اخلاق نيكو و اعمال پسنديده زندگى كند ، سعادتى ندارد .
آيا لازم است انسان پاىبند دينى باشد ؟
نخستين سئوالى كه در اينجا پيش مىآيد اين است كه زندگى انسانها با دين و خداشناسى ، چه بستگى دارد ؟ مگر جامعه بشرى بدون دين و ايمان به خدا ، نمىتواند به زندگانى انسانى خود ادامه دهد ؟ مگر نه اين است كه ديندار به كسى گفته مىشود كه خدايى براى جهان اثبات كند و براى خشنودى او اعمال مخصوصى را انجام دهد ؟
ممكن است در اجتماع طبق قوانين وضعى بشرى ، وظيفه هر فردى ، تعيين شود و آنها طبق آن عمل كنند و در اين صورت ، قوانين بشرى جاى دين را مىگيرد و ديگر احتياجى بدين نخواهد بود ! ولى با كمى دقت و تأمل در احكام و مقررات اسلامى ، خلاف اين معنا ثابت مىشود ، زيرا دين اسلام ، تنها به نيايش و ستايش خدا نمىپردازد ، بلكه براى كليه شئون فردى و اجتماعى انسان ، دستورهاى جامع و مقررات خاصى وضع نموده است و جهان پهناور بشريت را به نحو حيرتآورى