آيا باوركردنى است كه « خداى مهربان » با همهء لطف و عنايتى كه به آفريدههاى خود دارد ، « انسان » را - كه شاهكار خلقت و آفرينش است - به حال خود بگذارد ؟ و جامعه بشرى را به پندارهاى خودشان ، كه بيشتر اسير هوا و هوس شده و در نتيجه دچار گمراهى و بدبختى مىشوند واگذار نمايد ؟ . پاسخ اين سؤال ناگفته پيداست .
بنابراين ، بايد به وسيله پيامبرانى كه از هر نوع خطا و اشتباه به دورند ، دستورهايى براى افراد بشر بفرستد تا به كار بستن آن دستورها ، آنان را به سعادت و نيكبختى برساند .
از سوى ديگر مىبينيم كه در اين جهان ، آثار و فوايد پرارزش عمل به مقررات دينى به طور كامل آشكار نمىشود . نه افراد نيكوكار به پاداش خود مىرسند و نه اشخاص تبهكار و ستمگر كيفر اعمال خود را مىبينند . پس از اينجا مىفهميم كه بايد « عالم ديگرى » هم باشد كه در آنجا به كارهاى مردم دقيقاً رسيدگى شود تا اگر كسى عمل خيرى انجام داده پاداش آن را ببيند و اگر كار زشتى از او سر زده ، به جزاى آن برسد . دين ، مردم را به اين اعتقادات و عقايد حقهء ديگرى كه بعداً به طور تفصيل بيان مىشود ، تشويق مىنمايد و آنان را از جهل و بىخبرى برحذر مىدارد .
2 . اخلاق
دين به ما مىگويد كه در زندگى ، صفات پسنديده براى خود اختيار كنيم و خوى خوش داشته باشيم و خود را با اوصاف خوب و نيكو بياراييم .
وظيفه شناس ، خيرخواه ، بشردوست ، مهربان ، باوفا ، خوش خلق ، خوش رو و دادگستر باشيم و از حق خود دفاع كنيم و از حدود و حقوق خود تجاوز نكنيم و به مال و عرض و جان مردم تعدى روا نداريم . و در طلب دانش و ادب ، از هيچگونه تلاش و كوشش و فداكارى و از خود گذشتگى ، كوتاهى ننماييم و بالاخره ، عدل و اعتدال ( ميانه روى ) را در تمام امور زندگى پيشه خود سازيم .