تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
اگر مفهومى بسيط باشد بالذات با جميع مفاهيم ديگر مباينت دارد و بالذات از ساير مفاهيم متمايز است و قهراً معرفت به وى بالذات حاصل است . علىهذا عناصر ذهنيهء بسيطه يا اصلًا عارض ذهن نمىشوند و ذهن از آنها هيچ اطلاعى ندارد و يا عارض ذهن مىشوند در حالى كه واضح و بديهى و بازشناخته و عارى از هرگونه ابهام و اجمالى مىباشند . ضرورت و امكان و همچنين ساير « مفاهيم عامّهء فلسفى » از قبيل وجود و عدم وحدت و كثرت و عليّت و معلوليت ، مفاهيم بسيطه‌اند و اگر مركّب بودند مىبايست از دو جزء مركّب باشند يكى جزء اعم ( جنس ) و يكى جزء مساوى ( فصل ) و فرض جزء اعم با جنبهء عمومى بودن آن مفاهيم - / چنان كه واضح است - / منافات دارد . علىهذا به حكم برهان ، مفهوم ضرورت و امكان غير قابل تعريف و مستغنى از تعريف مىباشند . براى اثبات مستغنى بودن اين دو مفهوم از تعريف چندان احتياجى به اقامهء برهان نيست . هر كس به ضمير و وجدان خويش مراجعه كند مىيابد كه تصور روشن و بسيار واضحى از اين دو مفهوم دارد . هر كسى در ذهن خود يك سلسله احكام قطعى و يقينى دارد . مثلًا همه كس مىداند كه 4 ضرب در 5 مساوى 20 است و به اين مطلب يقين دارد و خلاف آن را محال و ممتنع مىداند ، پس 20 بودن 4 ضرب در 5 را ضرورى مىداند و البته تا اذهان تصور روشنى از « ضرورت » نداشته باشند نمىتوانند در مورد قضيه‌اى اين‌گونه حكم نمايند . اساساً مفاهيم عامهء فلسفى همه بديهىّالتصور و همهء آنها ابزارهاى اصلى تفكر بشر هستند . بشر اگر تصورى از وجود و عدم و تصورى از وجوب و امكان و امتناع و تصورى از وحدت و كثرت و تصورى از علت و معلول نداشته باشد نمىتواند در هيچ موضوعى با طرز عقلانى و منطقى فكر كند و در اطراف موضوعات به طرز استدلالى سخن براند . ملاك « نطق » كه مابه‌الامتياز انسان از ساير حيوانات است بر خلاف آنچه عموماً فلاسفه مىگويند تنها قوهء تجريد و تعميم و كلّىسازى ذهن نيست بلكه واجد بودن اين مفاهيم عامهء فلسفى است كه معقولات ثانيه نتيجهء يك نوع فعاليت خاص ذهن مىباشند . به هر حال پس ما در مقام بيان معناى ضرورت و