تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
اگر در يك مفهوم ، ابهام و اجمالى باشد براى توضيح آن مفهوم بايد متوسل به تعريف شد و اگر ابهام و اجمالى نباشد مستغنى از تعريف و توضيح است . « تعريف » يعنى تحصيل معرفت به ذات يك چيز و آن با تجزيهء مفهوم آن شىء به اجزاء و عناصر اوليهء ذهنى وى صورت مىگيرد همان‌طورى كه معرفت اجزاء و عناصر مركبات خارجى با تجزيهء خارجى و عملى آنها صورت مىگيرد ؛ يعنى « تعريف » تحليل و تجزيهء عقلانى مفهوم شىء است و ازاين‌رو تنها در مورد مفاهيم مركّبه مصداق دارد ، اما مفاهيم بسيطه كه عناصر اوليهء ذهنيات را تشكيل مىدهند قابل تعريف نيستند و قهراً اين عناصر ، بديهىالتصور و مستغنى از تعريف خواهند بود ، زيرا ابهام در بسائط ذهنى معنا ندارد . توضيح آن كه هر صورت ذهنى - / چنان‌كه در مقالهء 4 و 5 گذشت - / انطباق ذاتى دارد با واقعيتى از واقعيت‌ها و آن صورت ، « علم است » و آن واقعيت ، « معلوم » . علم عين آگاهى و اطلاع و انكشاف معلوم است و در علم از آن جهت كه علم است ابهام و اجمال كه نوعى از جهالت است راه ندارد ، چيزى كه هست اين است كه اگر يك مفهوم و صورت ذهنى مركب باشد ، به دلائلى كه در منطق ثابت شده مىبايست مركب باشد از يك جزء اعم كه مابه‌الاشتراك وى با يك عده اشياء ديگر است و از جزء ديگر مساوى كه اختصاص به خود وى دارد و البته تنها با حصول يك صورت ذهنى در ذهن كافى نيست كه جزء مشترك و جزء اختصاصى وى از يكديگر تميز داده شوند و آن مفهوم به واسطهء جزء اختصاصى از غير خودش بازشناخته و تميز داده شود . تشخيص و تميز شىء از غير خودش به وسيلهء جزء اختصاصى آن شىء است كه اصطلاحاً « معرفت » يا « شناسايى » ناميده مىشود و گاهى علم اولى و حصول صورت اولى را كه معلول برخورد ذهن با واقعيت عينى است « معرفت اجمالى » و تميز و بازشناشى شىء را كه نتيجهء تجزيه و تحليل ذهن به مابه‌الاشتراك و مابه‌الامتياز است « معرفت تفصيلى » مىنامند . به هر حال « معرفت » تميز دادن و « تعريف » ممتاز ساختن است و البته يك مفهوم و صورت ذهنى در صورتى نيازمند به تعريف و تحصيل شناسايى است كه وجه مشتركى با اشياء ديگر داشته باشد تا با تحصيل وجه اختصاص و امتياز معرفت ، شناخت حاصل شود و