و انفصال و يا نفى تباين و انفصال است ؛ مانند مثالهاى سوم و چهارم . از آنچه گفته شد مىتوانيم نتايج زير را بيان كنيم :
اوّل - تعريف قضيهء شرطيه اين است كه در آن به وجود نسبت يا عدم نسبت بين دو قضيه حكم شود .
دوم - قضيهء شرطيه بر دو نوع متصله و منفصله تقسيم مىشود ، زيرا نسبت بين اجزاى آن اگر اتصال بين دو قضيه و تعليق يكى بر ديگرى و يا نفى اين اتصال و تعلق باشد ، آن را شرطى متصل مىگويند ؛ اما اگر نسبت ، انفصال و تباين بين اجزا و يا عدم انفصال و تباين باشد ، آن را شرطى منفصل مىگويند .
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 311
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٣١١