تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
بوده ، در ذات خودشان باقى و برقرار هستند زيرا شىء ذاتى تغيّر را نمىپذيرد و لكن برخى از فلاسفه تغيّر و تجدّد عارض بر اعراض لا حق بر طبايع و صور نوعى را با وجود اثبات علّتى كه همان طبيعت و غير آن مىباشد به دو نوع توجيه نموده‌اند : توجيه اوّل اينكه تغيّر در اعراض لا حق بر طبايع و صور نوعى همه منتسب به حوادثى است كه از خارج به آنها وارد شده و تغيّر و حركت را در آنها ايجاد نموده است نه به خود طبيعت و صور نوعى كه ثابت مىباشند پس دليل صدر المتألّهين در اثبات حركت جوهرى تمام نمىباشد . مرحوم استاد علّامه از اين توجيه پاسخ داده است كه در متن درس بيان گرديده است . توجيه دوّم اينكه حركت اعراض ، خود ، متجدّد بالذّات مىباشد و صدور شىء متجدّد از شىء ثابت مانعى نيست هنگامى كه تجدّد ، ذاتى شى باشد زيرا ايجاد ذات متجدّد عين ايجاد خود تجدّد است چنان كه قائلين به حركت جوهرى به آن اعتراف دارند . مرحوم استاد علّامه از توجيه دوّم نيز پاسخ داده و در آخر آن يك مثال نيز براى توضيح آن ذكر مىكند حاصل دليل دوّم مرحوم ملاصدرا بر اثبات حركت جوهرى اين است كه وجود اعراض از مراتب وجود جواهر محسوب مىشود زيرا وجود اعراض عين وجود آنها براى موضوعاتشان مىباشد پس تغيّر اعراض و تجدّد آنها جز با تغير موضوعات جوهرشان و تجدّد آنها تمام نميشود پس حركات عرضى دليل بر حركت جوهرى است . از مطالب گذشته سه نتيجه واضح و روشن مىگردد : نتيجهء اوّل اينكه صور جوهرى متبدّل و متوارد بر مادّه‌اى يكى بعد از ديگرى در واقع صورت جوهرى واحد سيّالى است كه بر مادّه جريان دارد و موضوع آن مادّه است كه به صورت مبهم و غيرمعيّن محفوظ مىباشد . نتيجهء دوّم اينكه براى اعراض لا حق بر جواهر هرگونه عرضى كه مىخواهد باشد حركتى به تبع جواهر معروض اين اعراض ، موجود است و دليل اين نتيجه مثل توضيح نتيجهء