در فصل گذشته گفته شد كه حقيقت وجود در خارج دو قسم است : وجود مستقل و وجود رابط . اكنون بحث دربارهء نحوهء اختلاف اين دو قسم وجود است . آيا اين اختلاف نوعى است يا غيرنوعى ؟ در اين كتاب ، اختلاف غيرنوعى پذيرفته شده است . ماقبل از پرداختن به توضيح مدّعا و روشن ساختن اين مطلب كه مقصود از اختلاف نوعى و غيرنوعى چيست ، به ذكر سه مقدمه كه در فهم مطلب دخيلاند مىپردازيم و پس از آن مرورى خواهيم داشت بر طرح اين بحث در كتب فلسفى گذشته و سپس به بحث اصلى بازمىگرديم ، به اين ترتيب هم فهم مطالب آسانتر مىشود و هم از اشتباهاتى كه ممكن است پيش آيد جلوگيرى مىشود .
1 : مقدمات
1 - 1 : نظر آلى و استقلالى به مفاهيم
درضمن مباحث گذشته ، دربارهء جهات گوناگونى كه مىتوان به يك مفهوم نظر كرد توضيحات كافى داده شد و از جمله ، مقصود از نظر آلى و استقلالى بيان گرديد ولى جهت يادآورى باختصار مىگوييم كه به يك مفهوم از دو جهت مختلف مىتوان نظر كرد : گاهى مفهوم حاكى از خارج از خود و مرآت براى آن قرار مىگيرد ، بهطورى كه وقتى نفس به آن توجه مىكند خارج آن را مىبيند نه خودش را ؛ در چنين نظرى خود مفهوم مستقلا مورد توجه نيست ، بلكه مصداق و خارج آن مورد توجه استقلالى است و به مفهوم تنها از آن جهت كه وسيله و راهى است براى خارج از خود التفات شده است ، به چنين نظرى « نظر آلى » مىگويند . در اين نظر ، اگر مفهوم موضوع واقع شود و محمولى بر آن حمل گردد ، اين محمول در واقع بيانكنندهء حكم و خاصيت مصداق آن مفهوم است نه خود آن . در محاورات عرفى و روزمره ، تمام مفاهيم همينگونه استعمال مىشوند ، مثل ديوار سفيد است ، جسم وزن دارد و غير ذلك . در مقابل اين نظر ، نظر استقلالى قرار دارد . در نظر استقلالى به مفهوم ، هيچ توجهى به مصداق و خارج و