واجعل قلبي بحبّك متيّماً . « 1 »
و در مناجات حضرت على عليه السلام چنين آمده است :
إلهي أقمني في أهل ولايتك مقام من رجا الزيادة من محبّتك . « 2 »
وداستان حب ودوستى در ادعيه ، بسيار فراوان نقل شده است . چه عجب است سخن كسى كه مىگويد محبت ، حقيقتاً به خداوند سبحان تعلق نمىگيرد و آنچه در شريعت دراين خصوص وارد شده است مجاز ! است ومراد امتثال واطاعت از امر و نهى خداوند است . و اين سخن خلاف بداهت بوده وانكار وستيز بابديهى است .
و به جانم سوگند ، چه تفاوتهاى زيادى بين سخن آن كس است كه مىگويد :
محبت ، به خداوند سبحان تعلق نمىگيرد و اين سخن كه : محبت جز به خداوند سبحان تعلق نمىگيرد .
به اصل سخن خود باز مىگرديم و مىگوييم : از آنجا كه عبادت ، توجه به خداوند است ، بدون نوعى معرفت تحقق نمىيابد ، گرچه خود عبادت مقدمه معرفت ومايه و موجب آن مىگردد ، اما انجام عبادت به صورت حقيقى و درست آن ، نياز به معرفت و شناخت دارد . اگرچه عبادت و معرفت ، متلازم يكديگرند چنانكه در روايت « اسماعيل بن جابر » از امام صادق عليه السلام آمده است كه حضرت فرمودند :
العلم مقرون بالعمل ، فمن علم عمل ، و من عمل علم . « 3 »
و به ديگر سخن ، عبادت بايد از روى معرفت باشد تا معرفت به بار آورد ، چنانكه در حديث نبوى آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند :
من عمل بما علم ، رزقه اللَّه علم ما لم يعلم . « 4 »
هامش
( 1 ) . و دلم را به دوستىات بىقرار و شيدا ساز
( 2 ) . خدايا مرا در ميان دوستانت مقام كسى بخش كه اميد به افزونى محبتت را دارد
( 3 ) . علم باعمل همنشين است ، پس هركس علم يافت عمل كرد و هر كس عمل كرد علم يافت
( 4 ) . هركس بدانچه كه مىداند عمل كند خداوند علم به آنچه راكه نمىداند روزى او مىگرداند