الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها »
. « 1 »
پس آشكار گشت كه حيات ايشان همراه نور است كه با آن نور در ميان مردم گردش و رفت و آمد مىكنندو با آنان معاشرت دارند . و از آنجا كه معاشرت از طريق قوا و حواس انجام مىگيرد پس ايشان داراى حيات نورانى و حواس و قواى ربانى هستند .
باز خداوند سبحان فرموده است :
« وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا »
. « 2 »
پس روشن مىشود كه اين نور يك روحى است كه داراى عقل و فهم بوده و از عالم امر است ، چنانكه مىفرمايد :
« أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ »
. « 3 »
سپس خداوند سبحان خبر داده است كه ايشان را به نور خويش هدايت خواهد كرد و اين « نور على نور » است ، يعنى نور بر روى نور ، و نورى است كه آسمانها و زمين با آن روشن گشته است كه خداوند فرموده است :
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
. « 4 »
سپس به اين نورى كه آسمانها و زمين را روشن كرده است مثل زده و فرموده
هامش
( 1 ) . آيا كسى كه مردهء [ جهل و ضلالت بود ] ما او را زنده كرديم و به او روشنى علم و ديانت داديم كه با آن روشنى ميان مردم سرافراز رود مثل او مانند كسى است كه در تاريكىها فرو شده و از آن به در نتواند شد
( 2 ) . و همين گونه ما روح ( فرشتهء بزرگ ) خود را به فرمان خويش براى وحى به تو فرستاديم و از آن پيش كه وحى رسد نه دانستى كتاب خدا چيست و به فهم كردى كه راه ايمان و شرع كدام است و ليكن ما ، آن كتاب و شرع را نور ( وحى و معرفت ) گردانيديم كه هر كس از بندگان خود را بخواهيم به آن نور هدايت مىكنيم
( 3 ) . اين مردم پايدارند كه خدا بر دلهايشان نور ايمان نگاشته و به روح قدس الهى آنها را مؤيد و منصور گردانيده است
( 4 ) . خدا نور ( وجود بخش ) آسمانها و زمين است