اعضال و اشكال است كه تفسير بزرگ الميزان و نيز اين رسائل مختصر را ارزشمند مىسازد . بسيارى از مفسران ، مباحث دقيق عقلى يا معارف تجربى را به قرآن نسبت مىدهند درحالىكه از ظواهر آن بسيار بهدور است و بنابراين ، هيچ حجّتى در انتساب آن به قرآن ندارند . البته اين بدان معنا نيست كه مباحث دقيق عقلى و فلسفى يا تجربى به كار فهم قرآن نمىآيد ، بلكه بايد گفت ، در بسيارى از موارد در فهم ظواهر قرآنى دخيل است . به عنوان مثال ، گاه تأملات عقلانى با اثبات امكان مطلبى از قول به مجاز در آن كلام مانع مىشوند ؛ در اين آيهء شريفه
« هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ »
مباحث دقيق عقلى معنايى بس زيبا براى آن ترسيم مىكنند كه درواقع موجب بقاى آن به همان ظهور خويش و اثبات معيّت به حق با همهء موجودات است و نظاير اين موارد هم كم نيست . دخالت معرفتهاى عقلى و تجربى در فهم قرآن - و روايات - خود مسئلهء زنده و پرجوانبى است كه تنقيح آن محتاج به عنوان مستقلى است و غرض در اينجا فقط اشاره به اين نكته بود كه يكى از مشخصات اصلى رسائل فعلى ، تفسير قرآن با قرآن است و در عين حال اين مطلب منافاتى با به كار گرفتن معرفتهاى عقلى ندارد ، كه اين حقيقت با پيشروى در متن كتاب كاملًا روشن خواهد شد .
2 . سبك مرحوم علامه در اين رسائل ، سبك خاصى است . بناى اصلى هر سه رساله بر اختصار و ايجاز تامّ است . لذا گاه ديده مىشود كه تقريب بسيارى از مطالب و نحوهء استفادههاى قرآنى به عهدهء خواننده گذاشته مىشود . اين سبك به وضوح دقت و صبر بيشترى را مىطلبد و نمىتوان آن را با بسيارى كتابهاى ديگر در اين زمينه قياس كرد .
مترجم گرچه به قصور خود در كار ترجمه مذعن است و لكن انصاف بايد داد كه دشوارى اين ترجمه نه به اين جهت راجع است ، كه عمدتاً ناشى از سبك خاص مصنف آن است . حق آن است كه در بعضى موارد ايجاز به حدّى است كه بايد آن را مخل دانست . مترجم كه در حد بضاعت خود به جستوجو از فهم مطالب كتاب