وجودى بيشترى به آن مىدهند چنانكه از مقايسه يك موجود زنده مانند انسان با يك موجود بى روح مانند سنگ ، روشن است .
بى شك اين كمالات را خدا آفريده و داده است و اگر خودش آنها را نداشت به ديگران نمىبخشيد و تكميل شان نمىكرد و از اين رو به قضاوت عقل سليم بايد گفت خداى آفرينش علم دارد قدرت دارد و هر كمال واقعى را دارد .
گذشته از اينكه چنانكه گذشت آثار علم و قدرت و در نتيجه آثار حيات از نظام آفرينش پيدا است .
ولى نظر به اينكه ذات خداوندى نامحدود ونامتناهى است اين كمالات كه در صورت صفات براى وى اثبات مىشوند درحقيقت عين ذات و همچنين عين يكديگر مىباشند « 1 » و مغايرتى كه ميان ذات و صفات و همچنين در ميان خود صفات ديده مىشود تنها درمرحله مفهوم است و به حسب حقيقت جز يك واحد غير قابل تقسيم در ميان نيست .
اسلام براى جلوگيرى از اين اشتباه ناروا ( تحديدات به واسطه توصيف يا نفى اصل كمال ) عقيده پيروان خود را در ميان نفى و اثبات نگه مىدارد « 2 » و دستور مىدهد اينگونه اعتقاد كنند كه : خدا علم دارد نه مانند علم ديگران . قدرت دارد نه مانند قدرت
هامش
( 1 ) . امام ششم مىفرمايد : خدا هستى ثابت دارد و علم او خود اوست ؛ در حالىكه معلومى نبود و سمع او خوداوست در حالىكه مسموعى نبود و بصر او خود او بود در حالىكه مبصرى نبود و قدرت او خود او بود در حالىكه مقدورى نبود » « بحارالانوار ، ج 2 ، ص 125 » . و اخبار اهل بيت در اين مسائل از شماره بيرون است به نهجالبلاغه و توحيد و عيون و بحار ، ج 2 مراجعه شود
( 2 ) . امام پنجم و ششم و هشتم عليهم السلام مىفرمايند : خداى تعالى نورى است كه با ظلمت مخلوط نيست وعلمى است كهجهل در آن نيست وحياتى است كه مرگ در آن نيست « بحارالانوار ، ج 2 ، ص 129 » . امام هشتم عليه السلام مىفرمايد : مردم در صفات سه مذهب دارند گروهى صفات را به خدا اثبات مىكنند با تشبيه به ديگران و گروهى صفات را نفى مىكنند و راه حق مذهب سوم و آن اثبات صفات است با نفى تشبيه به ديگران . « بحارالانوار ، ج 2 ، ص 94 »