شود ، و سخن خود و سخن ملائكهء خود را به او مىشنوانم ، و رازى را كه از خلق خود پوشانيدهام به وى مىشناسانم ، و به وى لباس حيا مىپوشانم كه همهء مردم از وى حيا كنند ، و آمرزيده روى زمين راه مىرود . و دل او را گيرنده و بينا مىسازم ، و از بهشت و دوزخ چيزى از وى پوشيده نمىدارم ، و به او نشان مىدهم آنچه را كه از هول و شدت روز قيامت به مردم خواهد گذشت ، و طريق حساب اعمال توانگران و درويشان و جهّال و علما را . و او را در قبرش مىخوابانم ، و دو ملك « منكر و نكير » را بر وى نازل مىكنم كه از وى سؤال كنند ، و غم مرگ و تاريكى قبر و لحد و هول پيش آمد را نخواهد ديد ، بعد ترازوى او را نصب كرده و ديوان عمل او را نشر مىكنم ، و بعد نامهء عملش را در دست راستش مىگذارم تا در حالى كه منشور و باز است بخواند ، و ميان خودم و او ترجمانى قرار نمىدهم ، اين است صفات اهل محبت .
و از كلام امام اول عليه السلام است كه در يكى از خطبهها مىفرمايد :
سبحانك أيّ عين تقوم نصب بهاء نورك ، و ترقى إلى نور ضياء قدرتك ، و أيّ فهم يفهم ما دون ذلك إلّاأبصار كشفت عنها الأغطية ، و هتكت عنها الحجب العمية ، فرقت أرواحها الى أطراف أجنحة الارواح ، فتناجوك في أركانك ، و ولجوا بين أنوار بهائك ، و نظروا من مرتقى التربة إلى مستوى كبريائك فسمّاهم أهل الملكوت زوّاراً و دعاهم أهل الجبروت عمّاراً . . . ؛ « 1 »
خدايا تو پاك و منزّهى ! كدام چشم است كه بتواند در برابر نازكى و زيبايى نور تو بايستد ، و به سوى روشنايى تند قدرت و نيروى تو بالا رود ، و كدام فهم مىتواند ماوراى آن را بفهمد ، مگر چشمهايى كه پرده را از پيش آنها برداشتهاى ، و حجابهاى كور كننده را از آنها پاره كردهاى ، و در نتيجه ارواح آنها ، به اطراف بالهاى ارواح بالا رفته ، و با تو در اركان خودت سخن گفتهاند ، و در ميان انوار بهاء و
هامش
( 1 ) اثبات الوصية ، مسعودى