خود را بر اين مبنى ميگذارد ، و با اتّكاء و اعتماد به حضرت مهدى قائم آل محمّد : محمّد بن الحسن العسكرىّ پيوسته زنده است .
چون كليميان دينشان با فوت حضرت موسى مُرد ؛ و عيسويان با عروج حضرت عيسى ، و سائر طبقات مسلمانان با رحلت حضرت محمّد ؛ ولى شيعه زمامدار و امام و صاحب ولايت خود را كه متّصل بعالم معنى و الهامات آسمانيست زنده مىداند ؛ و اين مذهب شيعه ، فقط زنده است .
كربن خود بتشيّع بسيار نزديك بود ؛ « 1 » و در اثر برخورد و مصاحبت با علّامه و آشنائى به اين حقائق بالاخصّ اصالت اعتقاد به حضرت مهدى دگرگونى شديد در او پيدا شده بود .
علّامه مىفرمودند : غالباً دعاهاى « صحيفهء مهدويّه » را مىخواند و گريه مىكرد .
آشنائى و مصاحبههاى كربن با علّامهء طباطبائى از سال يكهزار و سيصد و
هامش
( 1 ) در مجلّهء « جوانان امروز » مورّخهء 24 آبان 1361 ( شمارهء 821 ) كه ويژه نامهء سالگشت رحلت علّامهء طباطبائى است ، در ص 52 ، ضمن مصاحبه با فرزند ارشد ايشان : آقا سيّد عبد الباقى حَفَظهُ الله ، مطلبى را از آقا سيّد عبد الباقى بمناسبت هانرى كربن آورده است كه ايشان از مرحوم علّامه نقل كردهاند و ما در اينجا مىآوريم : يك روز بدون اينكه ما سؤالى از پدر كرده باشيم رو به ما كرد و با بشاشت و نشاط خاصّى گفت : اين پروفسور كربن به اسلام مؤمن شده ولى رويش نمىشود كه ايمانش را بر زبان بياورد ! چند صباحى از اين گفتهء پدر گذشت و يك روز پروفسور كربن در يك كنفرانس در خارج ، سخنرانى جنجالى كرد و دربارهء امام زمان عجَّل اللهُ تعالَى فرجَه سخنان پر شورى ايراد كرد و ضمن آن گفت كه : « من بخاطر بحث دربارهء اسلام و رسيدن به اين حقائق ، نزديك بود پست تحقيقى خودم را از دست بدهم ، يعنى كليسا مرا از اين پست خلع كند . » پدر وقتى از اين موضوع مطّلع شد ، بسيار مسرور و مشعوف شد و گفت : نگفتم اين پروفسور كربن مؤمن به اسلام شده ولى رويش نمىشود كه صريحاً اعتراف كند ؟ !