مانند آياتى كه تجسم و آمدن و نشستن و رضا و سخط و تأسف و ساير لوازم ماديت را به خدا نسبت مىدهند و آياتى كه نسبت معصيت به فرستادگان خدا و پيغمبران معصوم مىدهند .
اين مذهب به اندازهاى عملا دائر شده كه فعلا لفظ « تأويل » در معنى خلاف ظاهر يك حقيقت ثانيه گشته است و تأويل آيات قرآنى در مخاصمههاى كلامى يعنى صرف كلام از ظاهرش ، و حمل آن بر خلاف ظاهر بواسطه دليل بنام تأويل روشى دائر گرديده با اينكه خود اين روش خالى از تناقض نيست « 1 » .
اين قول نيز با اينكه شهرت بسزائى دارد درست نيست و بآيات قرآنى منطبق نمىشود زيرا :
اولا - آيه سوره اعراف
« هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ »
و آيه سوره يونس
« بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ »
كه در فصل گذشته نقل شدند ظاهرند در اينكه همه قرآن تأويل دارد نه تنها آيات متشابهه چنان كه بناى اين
هامش
( 1 ) زيرا بيان معنى تأويل با اعتراف به اينكه جز خدا كسى معنى تأويلى را نداند مناقض است ولى اينان بعنوان احتمال ذكر مىكنند .