« 1 » ان التوقى فرط معجزة * فدع القضا يقد او يفرى
« 2 » لو كان حفظ النفس ينفعنا * كان الطبيب احق بالعمر
« 3 » فطب عن بلوغ العز نفسا لئيمة * فما للعلى الا النفوس النفائس
« 4 » لا يعاب المقل و هو قنوع * و يعاب الغنى و هو حريص
« 5 » ابثك ان المال عار على الفتى * و ما المال الا عفة و نزوع
« 6 » و ما الدهر الا نعمة و مصيبة * و ما الخلق الا آمن و جزوع
« 7 » لقد عاف امواله من يجود * و قد طلق النفس من يشجع
« 8 » اذا لم يكن فضلى اليكم ذريعة * فياليت شعرى ما تكون الذرائع
« 9 » قد يا من المرء سهما فيه موقعه * و قد يخاف الذى ينأى و ينحرف
« 10 » و اذا نظرت الى الزمان رايته * تعب الشريف و راحة المشروف
هامش
( 1 ) محافظه كارى از فرط عجز باشد بگذار قضا را كه يا از ميان دو نيم كند و يا پاره گرداند .
( 2 ) هرگاه حفظ جان سودمند بود طبيب از هر كس بيشتر عمر مينمود .
( 3 ) نفس ناكس و بيمقدارت را از رسيدن بعزت باز دار چه بمناصب عاليه جز نفسهاى نفيس نميرسند .
( 4 ) نادار قناعت پيشه را عيب ننمايند و توانگر حريص و آزمند را عيب گويند .
( 5 ) فاش ميگويم كه دارائى ننگ مرد باشد و مكر كه دارائى جز عفت و كف نفس است .
( 6 ) روزگار جز نعمت و يا مصيبت نيست و مردم يا آسوده خاطر و يا بيقرار باشد .
( 7 ) بخشايشگر اموالش را ترك گفته و دلير جانش را طلاق داده است .
( 8 ) هرگاه فضل من وسيله نزديكى با شما نباشد ايكاش ميدانستم و راى آن چه وسائلى است .
( 9 ) گاهى مرد از تيرى كه جانش را بگيرد ايمن باشد و گاهى از تيرى كه او را نشانه نخواهد كرد بترسد .
( 10 ) هرگاه درست بروزگار بنگرى بينى روزگار رنج زبر دست و راحت زير دست است .