فداك ! ما أحسن حالهم ، و أوصل بعضهم بعضا ، و أبرّ بعضهم ببعض . قال :
أ يجيء الرّجل منكم إلى أخيه فيدخل يده في كيسه و يأخذ منه حاجته ، لا يجبهه و لا يجد في نفسه ألما ؟ قال : قلت : لا و الله ما هم كذا . قال : و الله لو كانوا ، ثمّ اجتمعت شيعة جعفر بن محمّد على فخذ شاة لأصدرهم . « 1 »
( 1 ) امام صادق « ع » : اى مفضّل ! احوال شيعيان حدود شما چگونه است ؟ گفتم :
فدايت شوم ، حالشان خوب است ، بعضى به بعضى ديگر رسيدگى مىكنند ، و برخى در بارهء برخى نيكى روا مىدارند ؛ فرمود : آيا يكى از شما به نزد برادرش مىآيد تا دست در جيب او كند و به اندازهء نياز خود از آن بردارد ، و آن برادر ، جلو او را نگيرد و در دل خود ناراحتيى احساس نكند ؟ گفتم : نه به خدا ، آنان در اين حد نيستند . فرمود : به خداى سوگند كه اگر چنين بودند ، و آنگاه همهء شيعيان جعفر بن محمّد بر سر سفره اى در كنار يك ران گوسفند مىنشستند ، همان كفايتشان مىكرد . ، چه بسا اگر برادرانى بودند كه به مالكيّت برادرانهء اجتماعى اعتقاد مىداشتند ، و آن را تحقّق مىبخشيدند ، و هر يك از مال ديگران قانعانه و برادرانه استفادهء سالم مىكرد ، چيز اندك براى ايشان بسنده مىشد .
و از آن جهت چنين است كه بيشتر نيازمنديهاى انسان نيازهاى دروغين است كه آزمندى و قانع نبودن اشخاص را به طلب و جستجوى آنها برمىانگيزد . و منشأ همهء اينها ناآگاهى از حقيقت زندگى و هدفهاى آن است ، ليكن در صورت وجود معيشت سالم ، اندكى براى شما بسيارى بسنده است ، و معيشت ناسالم بسيارى را از بهره مندى باز مىدارد .
7
الإمام الكاظم « ع » : يا عاصم ! كيف أنتم في التّواصل و التّواسي ؟ قلت : على
هامش
« 1 » . « بحار » 74 / 232 ، از كتاب « قضاء الحقوق » .