( 1 ) خداوند از كسى كه رخصتهاى او را نپذيرد ( و مورد عمل قرار ندهد ) ، خشمگين مىشود » . و اين مطلب كه به آن اشاره كرديم ، يعنى اينكه « وجه تمايز اساسى نظام اجتماعى و اقتصادى و معيشتى و قضايى اسلام ، ضرورت دقيق حضور عدالت است در آنها » ، در آن هنگام تأكيدى بس شديد مىپذيرد كه ما با جامعه اى روبرو باشيم كه مدّتها در زير چنگال ظلم اقتصادى و تعدّى و تجاوز و تفاوت معيشتى و مالكيّتهاى مشكوك و فاصله هاى جهنّمى ويرانكنندهء حيثيّت اسلام و تباه كنندهء وجههء عدالت و حق بسر برده است . . . يا در آن هنگام كه بنگريم انقلابى اسلامى براى نجات دادن توده ها صورت گرفته است ، در چنين حالهايى واجب است كه عدالت اسلامى و بر پا داشتن آن ، و استوار سازى پايگاهها آن ، و از بين بردن موانع در راه اجراى آن ، هدف هر حركت و تغيير و فعّاليّت و جهتگيرى و فتوى و اجتهاد باشد ، تا جامعه نجات يابد ، و اسلام در زنده كردن توده ها كامياب شود ، و نام نيك آن سراسر زمين را از خاور تا باختر فرا گيرد ، پس بطور خلاصه ، خواست اسلامى و قرآنى و محمّدى و علوى و حسينى و جعفرى . . . ما مسلمانان ايران ، تشكيل « نظام عامل بالعدل » است ( * ( إِنَّ الله يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ ) * . . . ) ، و « جامعهء قائم بالقسط » ( * ( لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ) * ) ، و لا غير . . . و لا غير . . .
الحياة ( فارسي ) — صفحة 652
مساهمون: محمد رضا حكيمي
ص٦٥٢