خواهم فروخت ( 1 ) و زمام خود را به دست او داده از سيرهء خود دست خواهم كشيد . در اينجا بود كه پاره آهنى براى او گداختم ، و به تنش نزديك كردم تا متنبّه گردد ، در آن حال چنان فرياد برآورد ، كه بيمار از درد ، و نزديك بود از داغى آن پارهء گداخته بگدازد . به او گفتم : مادران داغدار بر تو بگريند ، از آهنى مىنالى كه انسانى به بازيچه آن را گرم ساخته است ، و مرا به آتشى مىكشانى كه خداى جبّارش به خشم گداخته ؟ تو از آزار حرارتى اندك بنالى ، و من از شعلهء سركش دوزخ ننالم ؟
ح - حاكم اسلامى هديه قبول نمىكند
13
الإمام علي « ع » : و أعجب من ذلك طارق طرقنا بملفوفة في وعائها و معجونة شنئتها ، كأنّما عجنت بريق حيّة أو قيئها ، فقلت : أ صلة ، أم زكات ، أم صدقة ؟ - فذلك محرّم علينا أهل البيت - فقال : لا ذا و لا ذاك ، و لكنّها هديّة . فقلت :
هبلتك الهبول ، أ عن دين الله أتيتني لتخدعني ، أ مختبط ، أم ذو جنّة ، أم تهجر ؟ و الله ، لو أعطيت الأقاليم السّبعة بما تحت أفلاكها على أن أعصى الله في نملة أسلبها جلب شعيرة ما فعلت . . . « 1 »
( 2 ) امام على « ع » : شگفتتر از اين آنكه شب هنگام كسى به ديدار ما آمد ، با ظرفى سر پوشيده از حلوا ، چنانش ناخوش داشتم كه گويى با آب دهان مار آن را آميختهاند يا زهر مار بر آن ريختهاند . گفتم : هديه است يا زكات ، يا صدقه - كه گرفتن آن بر ما حرام است ؟ - گفت : نه اين است و نه آن ، بلكه هديّه است . گفتم مادر بر تو بگريد ! آمده اى تا مرا از راه دين خدا بگردانى ،
هامش
« 1 » . « نهج البلاغه » / 713 ؛ « عبده » 243 - 245 .