فصل چهارم در علل الوان جواهر
جملهء الوان « 1 » ابتداء بياض « 2 » باشد ، و نهايت سواد « 3 » . و كل الوان متوسط باشند ميان بياض و سواد ، و بياض از سواد بتدريج « 4 » ترقّى مىكند تا بدرجهء سواد رسد ، كه غايت اوست . و از ازدواج بياض و سواد رنگهاء مختلف حاصل مىشود ، كه هريك از آن جمله چون با يكديگر بياميزند ، لونى خاص حاصل شود . و در هر لونى دو طرف افراط و تفريط بود . چنانك مثلا لون زردى را با كبودى چون بياميزند لون سبزى حاصل شود . و لون سبزى را ميان دو طرف افراط و تفريط او عرض باشد « 5 » . و جملهء رنگها را همچنان و در آن عرض لونها « 6 » سبز باشد كه ميان ايشان تفاوت بسيار باشد در سبزى « 7 » .
چون فستقى و زمرّدى و زنگارى ( و نفطى « 8 » ) و غير آن . و چون
هامش
( 1 ) - ع : الوان جواهر را
( 2 ) - ع : سپيد
( 3 ) - سياه
( 4 ) - م : ميان هر دو از بياض بتدريج
( 5 ) - ع : را دو طرف او عرض باشد
( 6 ) - ع : الوان
( 7 ) - ع : كه تفاوت ميان ايشان بسيار بود
( 8 ) - در م : نيست .