اگر تقدير كنند « 1 » كه چهار جسم باشند ، حامل چهار رنگ « 2 » زرد و سرخ و سبز و سياه ، و از آن هر جسمى كه حامل « 3 » رنگى باشد ، يك جزو متساوى بگيرند ، و بسحق آن را امتزاجى دهند ، حاصل « 4 » آن مجموع رنگى شود كه خلاف هر چهار رنگ باشد « 5 » . و اگر ديگربار تركيبى ( كنند هم ) از اين چهار رنگ اما به غير تساوى ، آن مجموع را رنگى ديگر باشد « 6 » « بخلاف تركيب اول « 7 » » و همچنين لا الى نهاية .
( مثالى « 8 » ديگر اگر جزوى آرد كنند و جزوى فانيد كوفته و جزوى روغن و آن را بپزند خاص نوعى « 9 » حلوا باشد .
و اگر فانيد 1 را حل كنند نوعى ديگر حلوا باشد . و اگر بجاى آرد نشاسته كنند ، نوعى ديگر « حلوا » « 10 » باشد . و همچنين هر اختلافى كه در احادى مىافتد سبب اختلاف آن ممتزج مىگردد . « و اللّه اعلم بالصواب » « 11 » ) .
هامش
( 1 ) - ع : كند - ب : و اگر تقدير كنند
( 2 ) - ع : ديگر
( 3 ) - ع :
هر جسمى رنگى كه حامل
( 4 ) - ب : حامل
( 5 ) - ب : باشد . تمثيل آنكه از چهار عنصر تركيب تولد كند
( 6 ) - ع : اما در مساوات تغيرى كند رنگى
( 7 ) - فقط در : ع ، است و پس از آن افزوده شده : آيد
( 8 ) - ب : افزوده « باشد »
( 9 ) - ن ، ج : نوع
( 10 ) - كلمهء « حلوا » در : ب ، نيست
( 11 ) - شش سطر قسمت ميان پرانتز از نسخهء ع افتاده است - م ، ج ، ن : « و اللّه اعلم بالصواب » ندارد .