و بطريق صناعت اگر ديگى پر آب كنند ، و آتش مفرط [ متواتر ] در زير ديگ مىكنند « 1 » آب جمله هوا شود . و اگر انائى كه درو امكان ترشّح « 2 » نباشد پر از يخ كنند ، هوائى كه بيرون آن انا باشد كه ملاصق او بود ، آب مىگردد . و اگر برعكس آن كنند « 3 » كه يخ در « 4 » گرداگرد آن انا نهند « 5 » چون برودت استيلا گيرد ، هوائى كه در اندرون آن انا باشد آب شدن گيرد . و هرگاه كه « 6 » آتشى مفرط در اندرون تنورى بيفروزند ، بعد از آنكه شعلهء آن « 7 » آتش كم شود در هوائى كه آن شعله مجاور او بوده باشد ، اگر فتيلهاى يا خرقهاى يا چيزى كه قابل سوختن « 8 » باشد بدان دارند ، در حال مشتعل شود . بسبب آنكه آن هوا آتش شده باشد . و در باقى عناصر همين حكم است ، چنان كه اهل صناعت اجرام خاكى صلب را بتدبير چون « 9 » آب كنند . و آبها را بتدبير متحجّر « 10 » « و منجمد گردانند « 11 » » و اين چهار عنصر را اصل « 12 » و مادهء است مستقرّ مشترك ميان ايشان ، كه خلع صور هريكى و لبس صور « 13 » غريب مىكند . پس حكمت ايزدى « 14 » اقتضا چنان كرد كه صور آن عناصر قابل تبدّل و تغيّر باشد ، تا هرگاه بسببى از اسباب جزوى مقدّر ، و قسطى معيّن « 15 » ، از هر عنصرى متصغّر الاجزاء شوند ، و درهم آميزند ، آميزشى كه بعد از ( آن ) « 16 » تميّز هريك از اجزاء عناصر « 17 » على حده ممكن نبود . و كيفيّات « 18 » ايشان در يكديگر تأثير و تأثّر كند « 19 » و فعل و انفعال ايشان
هامش
( 1 ) - ع : مىكند
( 2 ) - ب : امكان ترشحات - م ، ن ، ج : حكم ترشح
( 3 ) - كلمهء « كنند » در : ع ، نيست
( 4 ) - ن ، ج : بر - م : به
( 5 ) - ع : زنند
( 6 ) - « كه » در : ن ، ج ، نيست
( 7 ) - ( آن ) فقط در : ع ، است
( 8 ) - ع : احراق
( 9 ) - ع :
خوب
( 10 ) - ب : چون متحجر
( 11 ) - فقط در : ع ، است
( 12 ) - م ، ج : عناصر را اصل - ب : عنصر را اصلى چهار
( 13 ) - ب : صورت
( 14 ) - ع ، م :
حكمت بىعلت
( 15 ) - ج : مقدور قسطى
( 16 ) - ج : كه بعد از آن
( 17 ) - ب :
عناصرى
( 18 ) - ب : و كيفيات و كميات ايشان
( 19 ) - ج ، ن : كنند .