« گوشت تازه » آمده است كه به نظر درستتر است .
( 5 ) - ص 36 س 2 و مهدى خليفه را سه جوهر قيمتى بوده است .
ابو ريحان بيرونى در كتاب جماهر اين داستان را به صورت ديگر ياد كرده كه خلاصهاش اين است :
« جبل » نام نگين ياقوتى بود در نهايت نفاست كه ابراهيم بن مهدى آن را براى پدرش مهدى خليفه بسيصد هزار دينار خريد . و مهدى آن را به پسرش هادى بخشيد . و به پسر ديگرش رشيد هم انگشترى زمرد بىنظيرى بنام اسماعيلى عطا كرد .
پس از مرگ مهدى كه هادى بخلافت رسيد ، روزى هارون الرشيد به خدمت برادرش هادى رسيد . و هادى انگشترى اسماعيلى را در دست برادر ديد بر آن حسد برد ، و بر آن شد كه آن را از رشيد بگيرد ، و با فص ياقوت جمع نمايد . وقتى كه رشيد از نزد او بيرون شد ، فضل بن ربيع را در پى او روان كرد و به او امر نمود انگشتر اسماعيلى را از رشيد بگيرد ، و اگر رشيد از دادن ابا نمايد سر او را برگيرد .
فضل ربيع از پى رشيد روان شد و خود را به او رسانيد . و صورت حال و امر خليفه را به او بازگفت . رشيد گفت به خدا قسم كه انگشترى را به تو ندهم ، و بايد آن را بدست خويش بخليفه بسپارم . پس با فضل بازگشتند تا بجسر رسيدند . رشيد انگشترى را از انگشت بيرون كرد و بفضل گفت اين همان انگشترى اسماعيلى نيست ؟ گفت چرا . رشيد انگشترى را در دجله افكند . براى پيدا كردن انگشترى آنچه تجسس كردند نيافتند . پس از آنكه رشيد بخلافت رسيد و يك سال از خلافتش گذشت ، به ياد انگشترى افتاد ، و بفضل فرمان داد تا آن را جستجو كنند . غواص در اولين غوص خود او را بيافت و رشيد آن را با جبل جمع كرد . ( جماهر ص 62 ) .
تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى ) — صفحة 269
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٢٦٩