آن منقطع ( مىشود ) .
و صيّادان كه شكارهاء مختلف كنند . اگر از آن آلتها ساخته باشند « 1 » چون پيكان و داس كه بدان نخجير گور و آهو گيرند ، و شست ماهى « 2 » ، چون اعضاء حيوان مجروح گردد ، البته ( بيفتد و ) هلاك گردد .
فصل در صفت دندان ماهى و خاصيّت و منافع او « 3 »
و آن جوهرى باشد سفيد رخشان ، خردنقش ، مثل دانهء كنجد ، و بعضى زردفام باشد . و نقش « آن سفيد و درشت و بزرگ بود . و » « 4 » دندان ماهى را غير از پاكيزگى و عزّت خاصّيّتى ديگر نيست « 5 » .
در قديم قيمتى ( بسيار ) داشته است . از آن دستههاء كارد سازند . و قبضههاء شمشير . ( و ) در زمين خطا عزيز دارند . ( و ) دستههاء كارد را خضاب كنند بوسمه و حنّا ، تا رنگ گيرد ، مثل رنگ ختو . ( و چون ) جلا دهند « 6 » شبهى باشد بغايت همچون « 7 » ختو .
و آن را از ختو توان « 8 » شناخت كه ( آن را ) چون بكارد بتراشند لون آن برود ، « و ختو را رنگ برقرار باشد » « 9 » ، ( بسبب آنكه رنگ بر ظاهر آن گرفته باشد . چون اندكمايه از سطح بتراشند معلوم شود كه آن
هامش
( 1 ) - ع : سازند
( 2 ) - م ، ج ، ن : افزوده : ( كه بدان )
( 3 ) - م ، ج ، ن : و خواص آن
( 4 ) - ع : آن بزر درست ماند
( 5 ) - ع : نباشد
( 6 ) - ع : رنگ ختو و جلا داده
( 7 ) - ( همچون ) تنها در - ع - است
( 8 ) - ع : ختو روان از ختو نتوان
( 9 ) - تنها در - ع - است