قبول نكند .
فصل در ( صفت ) اسفيدروى و خواصّ او « 1 »
اسفيدروى از مس ( منقى ) و قلعى سازند ، غير كانى باشد . و گوهرى پاك باشد « 2 » ، و سفيد بود .
و سبب تركيب اسفيدروى آن بوده است كه پادشاهى ( بوده است ) قهار . بفرمود تا اوانى زر و نقره بشكنند . و هيچكس را نگذاشت كه از زرّينه و سيمينه آب خوردى . « حكماء عصر جهت « 3 » » منعمان آن عصر « 4 » بفرمودند تا سفيدروى بدل آن بساختند . و برنج عوض زر ، « و قلعى عوض نقره » « 5 » ، ( و آن را به كار داشتند .
و عجب كه مس و قلعى ) دو گوهر نرماند ، و بآميزش گوهرى خشك حاصل مىگردد ، كه درو هيچ نرمى نيست .
و سفيدروى را مزاجى حاصل شده است متّحد كه اجزاء آن را صفت « 6 » نتوان كرد ، چه « 7 » باهم آميزشى كامل يافتهاند .
فصل در صفت بت روى و خواص او
بت روى مركبى است از اسرب و نحاس ، و آن اخس « 8 » انواع
هامش
( 1 ) - ع : و خاصيت او
( 2 ) - ( باشد ) در - ج ، ن - نيست
( 3 ) - تنها در - ع - است
( 4 ) - ع : منعمان دهر
( 5 ) - تنها در - ع - است
( 6 ) - م : منقبت - ج ، ن :
منقب
( 7 ) - ع : كه چگونه
( 8 ) - ع : احسن