و بعضى گفتهاند ( كه ) مركّب است از جملهء فلزّات سبعه .
چون زر و نقره ( و مس ) و آهن و قلعى و اسرب و خارصينى .
و در شهرهاى طغماج هياكل بسيار است . و معبدهاء با تكلّف « 1 » .
( و ) چنان كه در هر ملّتى بوقت تعبّد ايشان نوعى از تنبيه « 2 » و اعلام است ، تا اهل آن ملّت آگاه شوند ، و به عبادت خود مشغول گردند . چون بانگ نماز در ملّت اسلام ، و مقرعه و ناقوس و غير آن « 3 » « در ترسائى « 4 » » .
در ملّت آن جماعت معهود چنان بوده است كه از جملهء فلزّات تركيبى سازند ، ( و آن ) به شكل جرسى بزرگ ( بربندند ) « 5 » مثل خمى چنان كه سر آن تنگ درهم آورده باشند . و آن را بزنجير از سقف معبدهاء « 6 » خويش درآويخته « 7 » . و بوقت عبادت مقرعهاى از آهن بر آنجا زنند ، آوازى « 8 » هائل از آنجا برون آيد . و اكثر « 9 » اهل آن ملّت در آن شهر « و بعضى از ولايت نزديك « 10 » » اين « 11 » اعلام و تنبيه « 12 » را بشنوند ، و بمعبد جمع آيند « 13 » . آواز آن كمابيش « 14 » يك منزل برود .
( و ) آوردهاند كه هركرا علّت لقوه باشد ، و در آينهء چينى نگرد ، شفا يابد . و با خود داشتن « 15 » دفع مسيس جنّ كند .
هامش
( 1 ) - ج ، ن : و متعبدهاء با تكلف - م : و معبدهاء تكلف
( 2 ) - ع : از تنبه
( 3 ) - ج ، ن : و غيره - و در - م - نيست
( 4 ) - تنها در - م - است
( 5 ) - ع :
به شكل جرهيى بزرگ
( 6 ) - ج ، ن : متعبدها
( 7 ) - ع : درآويزند
( 8 ) - ج ، ن :
آويزى ؟
( 9 ) - ج ، ن ، م : و اكثرى
( 10 ) - تنها در - ع - است
( 11 ) - ع : آن
( 12 ) - ع : و تنبه
( 13 ) - ج ، ن : و بمتعبد جمع آيند - م : و بمتعبد جمع شوند و
( 14 ) - ع : آن قريب
( 15 ) - م : و همچنين با خود داشتن آن .