و از آن نگذارند كه بديار « 1 » اسلام آرند « 2 » . شمشيرى را از آن ( يك ) هزار دينار مصرى قيمت باشد . و بر شمشير شكلها باشد كه آن را بفال ندارند . « و آن » « 3 » چنان بود كه سرانگشتى بر روى شمشير از جوهر خالى « 4 » باشد ، و لون آن سياه باشد . ( و هرچه از دو طرف باشد اين عيب زياده بود ) .
و عمرو معدى كرب را شمشيرى بود كه آن را ذو النون گفتندى .
بر ميان آن شمشير مثل صورت قمر در جوهر « 5 » نگاشته بود .
خاصيّت آهن ، زنگ آهن بمعده نافع بود . و از آبها كه بر معادن گذرد هيچ آبى نافعتر از آهن نيست كه بر « 6 » ( كان ا ) و گذرد .
و آبى كه در ديك آهنين بجوشند « 7 » و سرد كرده ( بخورند ، مضرت « 8 » آب زايل شود ، و ) مستسقى را « 9 » نافع بود .
( و از آهن توبال حاصل مىشود و آن را خبث الحديد 66 گويند ) و در داروها « 10 » به كار دارند ، خاصّه در مرهمها ، جراحت را خشك گرداند « 11 » .
و بواسير را نافع بود .
و اگر در جوارشات استعمال كنند ، استرخاء معده و فساد آن را سود دارد « 12 » . و اعصاب معده را متانت دهد . و باد بواسير را زائل كند « 13 »
هامش
( 1 ) - ع : بدار
( 2 ) - ع : برند
( 3 ) - تنها در - ع - است
( 4 ) - ع : خال
( 5 ) - ج ، ن : افزوده : شمشير
( 6 ) - ع : كه برو
( 7 ) - ع : در زنگ آهنين جوشيده
( 8 ) - م ، ن : مضرب
( 9 ) - ع : بمستسقى دهند
( 10 ) - ع : و مضرت آن داروها
( 11 ) - ع : كند
( 12 ) - ج ، ن ، م : نافع باشد
( 13 ) - م : نافع بود .