و كسى كه او را شهوت بسيار « 1 » زحمت دهد ، قلعى تنگ كرده بر زير « 2 » پشت بندد ، شهوت او كمتر گردد . و احتلام بسيار « 1 » بازدارد .
« و در مرهمها كنند ، ريشها را سود دارد . و « 3 » » طبيعت او سرد و خشك است .
تجفيف ( تريها ) كند . و سيلان خون از جراحات بازدارد . و بر موضعى كه كنند موى ( از او ) به آسانى بر توان كشيد « 4 » . « و هو اعلم « 5 » . »
فصل در صفت ( انواع ) اسرب و خواص آن
معدن او در بسيارى از مواضع است ، و عزّتى ندارد . از قلعى سياهتر باشد . و زود بگدازد .
توتيا « 6 » هم در معدن اسرب تولّد كند « 7 » . از بخار اسرب مىشود .
و اسرب « 8 » را چون بسوزند ( به آتش ) ازو سپيده « 9 » سازند . در « رنگها « 10 » و » مرهمها و داروى « 11 » چشم و نقّاشى به كار دارند .
و اگر آتش زيادت كنند سرخ شود . و آن را سرنج گويند . و هر دو نقّاشان به كار دارند .
و مردا سنگ هم « از اسرب سازند ، به آتش بگدازند . و اسرب سوخته بر وى نهند « 12 » » .
هامش
( 1 ) - كلمهء ( بسيار ) در هر دو جا تنها در - ع - است
( 2 ) - ع : بر زير
( 3 ) - در - ج ، ن ، م - نيست
( 4 ) - ع : موى به آسانى بركشند
( 5 ) - فقط در - ع - است
( 6 ) - م : و توتيا
( 7 ) - ع : مىكند
( 8 ) - ج ، ن ، م : و سرب
( 9 ) - ج ، ن ، م : به آتش سپيده
( 10 ) - در - م - نيست
( 11 ) - م : و داروهاى
( 12 ) - ع :
از اسرب متركب مىشود