و بعضى از آن آهن حاصل مىكنند كه درو چندان منافع و خواصّ باشد .
و بعضى از انواع « 1 » فلزّات ديگر چون مس و قلعى و اسرب حاصل مىآيد . از آن اوانى « 2 » و ظروف مىسازند . كه آدمى را بدان احتياج باشد .
و بعضى در اعضاء حيوانات متولّد مىشود . و در هريكى « 3 » منفعتى خاصّ پديد مىآيد . چون حجر التّيس و حجر مهرهء گاوميش و حجرى كه در مثانهء آدمى ( متولّد ) شود .
و بعضى آنست كه ظاهر او حيوانست چون سرطان بحرى و ارنب بحرى و سفيدمهره و ناخن ديو و گوشماهى .
و بعضى مثل نبات و اشجار چون مرجان [ كه واسطه است ميان معادن و نبات ] . و بعضى از بلّور و سنگهاء جراحت [ و غير آن ] .
و بعضى آنست كه اوّل ( او ) نباتى باشد ، ( و ) حرارت آتش بوى رسد منجمد و متحجّر گردد . چون قلى و مرمر .
و بعضى زهر است ، و بعضى پادزهر ، چون حجر التّيس و انواع پادزهر [ ها ] و زمرّد .
و بعضى آنست كه مشتعل شود چون شمع [ كه ] بسوزد ، چون كاهرباى و سندروس .
و بعضى دفع امراض كند .
و بعضى بسبب داشتن آن ، زيادتى عظمت « 4 » [ و شكوه ] و هيبت
هامش
( 1 ) - ع : نوع
( 2 ) - ب : ادائى
( 3 ) - ب : و هريكى را
( 4 ) - ب :
و عظمت .