بود . چون زر و نقره كه از آن [ نقود ] ساختهاند ، بحسب عادات « 1 » هر ديارى . و خلق به آن بيع و شرى مىكنند .
و بعضى آنست كه زر و زيور و زينت پادشاهان و اشراف از آن سازند ، چون ياقوت و مرواريد ، و لعل ، و زمرّد ، و فيروزه .
و بعضى آنست كه سبب اصلاح غذاهاى انسان است ، چون املاح .
و بعضى آنست كه سبب دفع امراض انسان « 2 » است ، چون توتيا و حجر ارمنى و مرقشيثا كه در ايشان تفريحى است « 3 » .
و بعضى آنست كه از او بمشاركت و مصادمت بآهن و فولاد آتش حاصل مىكند ، كه بدان انتفاعات نامتناهى ( مىگيرند ) .
و بعضى بدان « 4 » اجسام صلب مىگردانند « 5 » . چون سيماب .
و بعضى اجسام صلب را باعانت آتش سيّال مىگردانند . چون بوره و قلى .
و بعضى چون ميان دو جسم از فلزّات ازدواجى افتد ، بواسطهء [ ازدواج ] ، احداث لونى مىكند خارج هر دو جسم از جملهء فلزّات ، چون توتيا و مغنيسيا ، و مس سوخته ، و اسرب و سپيده .
و بعضى زينت از « 6 » الوان خود مىسازند ، چون گل سرخ ، و زرد و زرنيخ ، و لاجورد ، و زنجار و غير آن .
( و بعضى آنست كه از او ادواتى و غير آن سازند ، چون زجاج 60 و بلّور و يشم و جزع و عقيق . « 7 » )
هامش
( 1 ) - ب : عادت
( 2 ) - ب : ايشان
( 3 ) - ب : كه درو تفريحى هست
( 4 ) - ب : بدين
( 5 ) - ب : مىگرداند
( 6 ) - ب : زينت آن را
( 7 ) - تنها در ب است .