و آن مهرهاى كه اصل و « 1 » معتمد باشد ، عظيم عزيز الوجود .
باشد . فامّا بايد كه « 2 » سنگ مريم نبود « 3 » ، كه آن قلبى و شبهى ( بغايت ) نيكوست « 4 » مهره مار را . و از او همين خاصّيّت مىآيد « 5 » ، و صنّاع آن را شبيه بدان مىسازند « 6 »
فصل در معرفت حجر خمار و خواصّ « 7 » او
و آن سنگى است سياهرنگ مثل آهن « 8 » . [ و چندانكه آن را « 9 » مىشكنند شاخشاخ مىشود . « مثل زنجفر » « 10 » . و آن را سنگ صرف و خم - آهن نيز خوانند ] . و چون او « 11 » را بر سنگ صلايه بسايند به آب ، آبى سرخ مثل خون از وى برون آيد « 12 »
خاصّيّت او « 13 » آنست كه چون كسى را بسبب « 14 » كثرت شراب خوردن جگر گرم شود ، از آن قدرى به آب بسايند ، بوى دهند « 15 » « تا بخورد » « 16 » آن حرارت را دفع كند . و صاحب علّت يرقان را نافع باشد .
هامش
( 1 ) - م ، ب : اصل او - ج ، ن : كه اصلى و
( 2 ) - ع : اما ماند كه
( 3 ) - ع :
بود - نسخ ديگر : نبود
( 4 ) - ع : كه سنگ مريم شبهى و قلبى نيكوست
( 5 ) - ب :
مىشود - م : حاصل مىشود
( 6 ) - ج ، ن : شبيه بدان نمىسازند - ع : و حكاكان آن را بدان نمىسازند
( 7 ) - ع : و خاصيت او
( 8 ) - ع : و آن سنگى سياه مثل آهن باشد
( 9 ) - م : و چندانچه او را
( 10 ) - در م ، ج ، ن : نيست
( 11 ) - ب : آن را
( 12 ) - ب : از او بيرون آيد - عبارتى كه بين دو قلاب است در نسخ م ، ج ، ن : اينجا آمده است
( 13 ) - ع : خاصيت صرف او
( 14 ) - ب : ( بسبب ) ندارد
( 15 ) - ب : و به دو دهند - ع : و بدهند
( 16 ) - تنها در ع : است .