فصل « 1 » در عيوب زمرّد
يك نوع اختلاف لون باشد ديگر آنكه جوهرى غريب « 2 » در اصل فطرت با آن آميخته باشد ، چون سنگى يا ريگى - و بسيار باشد كه جوهرى مثل جوهر طلق با او آميخته باشد . مثل غمامهاى كه در جوهر ياقوت باشد ، در جوهر زمرّد نيز باشد . و باشد كه سياهى تيرهرنگ در « 3 » در بعضى از اجزاء يك پاره « 4 » زمرّد باشد .
و در زمرّد ثقب و حرمليّات « 5 » 13 چنان كه در ياقوت ، بسيار افتد « 6 » .
و ديگر نوعى است كه در زمرّد عيب است كه آن را سوختگى گويند . از روى اصطلاح « 7 » حكّاكان آن « 8 » عيب از همه عيوب « 9 » زيادت باشد . و جملهء عيوب سبب نقصان قيمت باشد .
و اگر بر روى زمرّد اندك مايهء سفيدى باشد مثل نمك قدرى نيل را بر روغن « 10 » خوش بجوشانند ، و در آن نمك مالند ، ناپيدا شود .
و همچنين در جملهء وصلها و درزها مالند .
فصل « 1 » در اخبار و حكايات زمرّد
ابو ريحان آورده است كه من در دست ساقيى [ در ] مجلس مأمون خوارزمشاه 14 مشربهاى ديدم از زمرّد ، بر مثال « 11 » كفّهء ترازو . و چنين گفتند « 12 » كه از خزانهء « 13 » سامانيان بود . در آن حال كه ملك در اضطراب افتاده بود ، اين مشربه بخوارزم افتاد به مبلغ يكهزار « 14 » دينار خريده بودند ،
امير المؤمنين « 15 » منصور « 16 » خليفه را نگينى بود [ ه است ] از زمرّد به وزن
هامش
( 1 ) - ع : سخن
( 2 ) - كلمهء ( غريب ) فقط در ع : است
( 3 ) - ب : و در
( 4 ) - ب : بكناره
( 5 ) - ع : جرمليات
( 6 ) - ع : افتد - نسخ ديگر : باشد
( 7 ) - ب :
اصلاح
( 8 ) - ع : و آن
( 9 ) - كلمهء ( عيوب ) فقط در ع : است
( 10 ) - ب : بروغن
( 11 ) - ( بر مثال ) در م : نيست
( 12 ) - ع : گفتند - نسخ ديگر : گفتهاند
( 13 ) - م : خزينه
( 14 ) - ج ، ن ، م : بهزار - ب : هزار - كلمهء ( مبلغ ) جز در ع : در نسخ ديگر نيست
( 15 ) - ( امير المؤمنين ) فقط در ع : است
( 16 ) - ج ، ن : و منصور .