و از اينجا گمان مىافتد « 1 » كه زمرّد در معادن خويش منبت بوده است ، چنانچه انواع بلور و جمس و سنگ جراحت مىرويد . پيش شهر « 2 » بخارا كوهيست بلند ، بر سر آن كوه سنگ جراحت مىرويد ، چون آفتاب بلند شود مقدار يك انگشت روييده « 3 » باشد ، آن را بشكنند .
و در روزگار قديم از زمرّد نگينها ساختهاند . و بعضى درهم وصل مىكنند . و دو پاره و سه پاره [ و ] زيادت و آن را بمصطكى مدبّر بر صحيفهء « 4 » مينا وصل مىكنند باشكال مختلف . و از جملهء انواع جواهر هرچه آن را بشكنند ، و و صلى « 5 » كنند ، عيبى بزرگ باشد ، مگر زمرّد كه چون آن را بشكنند و وصل « 6 » كنند ، نقصانى زيادت نگيرد . و در قيمت تفاوت بيشتر نكند « 7 » . بل كه باشد كه قصبه را بشكنند و باز وصل كنند قيمت آن زيادت شود . و در جمله بايد كه مستطيل بود و مجوّف باشد . و آن را قصبه خوانند .
و زمرّد يكرنگ پارهاء « 8 » بزرگ كمتر افتد . [ و ] بيشتر آن [ بود ] كه سبزى او مختلف بود .
فصل « 9 » در جلاء دادن « 10 » زمرّد
زمرّد را بجلاء ياقوت [ جلا ] دهند ، بر چرخ مس ، بعد از آن
هامش
( 1 ) - م : افتاده است
( 2 ) - ب : شهرها
( 3 ) - ب : روسياه
( 4 ) - ع :
صفحه
( 5 ) - ب : و وصل
( 6 ) - ع : شكسته وصل
( 7 ) - م : كند
( 8 ) - ن ، ج : پارها پارها
( 9 ) - ع : سخن
( 10 ) - كلمهء ( دادن ) در ج ، ن : نيست .