شنيده بودم كه معدن زمرد « 1 » در آن بلاد است . پيوسته تفحّص و تفتيش آن مىكردم ، تا عزيزى را ديدم كه او حكايت معدن زمرّد كرد « 2 » .
من بتمنّاء آن « 3 » از آن شهر بسوى [ شهر ] قوص « 4 » ( شدم ) « 5 » . كه بيابانى است هشت روزه راه ميان رود نيل « 6 » و درياء قلزم ، عازم آن طرف شدم « 7 » ، و در آن موضع آبادانى نيست ، در فضاء آن بيابان در ميان صحرا كوهى است بس بزرگ ، مثل اشترى « 8 » . و در پيش آن ( كوه ) چشمهء آب خرد « 9 » .
و در زير آن كوه سوراخى كرده چراغ « 10 » بيفروختم . و در آن سوراخ شدم ، مقدار دو تيروار « 11 » ، بعد از آن هرچند جهد « 12 » كردم نتوانستم رفت « 13 » .
كه دم فرو ( مىگرفت ) « 14 » ، و بيم هلاك بود ، آنجا كه رسيده بودم ، پارهء سنگ بكندم ، و روى بازپس نهادم . در نيمهء راه بالاء آن سوراخ منفذى كرده بودند ، تا بخارات عفن برون رود ، و دم زدن آسان باشد ، و بيم هلاكت نباشد . معلوم شد كه اگر آن منفذ « 15 » نبودى ( در آن سوراخ « 16 » ) آنقدر نتوانستمى شد . چون برون آمدم ، و آن سنگ ( را ) پاره كردم ، در ميان آن پارههاء زمرّد صابونى 10 بود ، آن را به شهر قوص « 17 » آوردم و بفروختم ، و بعضى را جلا داده بخراسان « 18 » بردم .
هامش
( 1 ) - در ع افزوده : ( كه )
( 2 ) - ب : كه او حكايت كرد از معدن زمرد - م : از معدن زمرد تقرير مىكرد و
( 3 ) - ب : كه من تنها
( 4 ) - تمام نسخ :
قوس و در معجم البلدان : قوص
( 5 ) - اين كلمه در ب ، ع : نيست
( 6 ) - ن ، ج :
ورز و نيل
( 7 ) - ب : آنجا رفتم - ج ، م : بر آنجا رفتم
( 8 ) - ج ، ن : استرى
( 9 ) - ب ، ج ، ن : خرد آب
( 10 ) - م : چراغى
( 11 ) - ب : تير را
( 12 ) - كلمهء ( جهد ) در ج ، ن :
نيست
( 13 ) - ع : رفتن
( 14 ) - ع : گرفت
( 15 ) - ب : آن سوراخ منفذ - م : آن سوراخ
( 16 ) - در م : نيست
( 17 ) - ع ، ب ، ج : قوس
( 18 ) - ع : داده بخراسان ب : داده و بخراسان .