گفته است ، نه آنكه سخنش صرفنظر از اين عنوان باشد و عبد الرزاق لاهيجى هم در « شوارق الاءلهام » نظير قول حاجى سبزوارى سخن گفته است ، به اين عبارت : « و انّما ذهب فى هذا الكتاب الى نفى الهيولى لاءنه اوفق بقواعد الكلام » « 1 » يعنى خواجه در كتاب تجريد الكلام نفى هيولى نموده است ، از اينجهت بوده كه با قواعد علم كلام موافقتر بوده است ، كتاب تجريد الكلام خواجه كه در علم كلام است ، آن را طبق روش اخلاقى خود آنچه مساعد با نظر متكلمين بوده مورد توجه قرار داده است يعنى مسائل را صرفنظر از شرايط و مقتضيات زمانى عنوان نكرده است هرچند كه مخالف با معتقدات خاصّه او بوده است اين سخن حاجى و لاهيجى با سبك كار خواجه سازگار است زيرا او كتابهاى چندى را به تقاضاى بعضى از بزرگان و افراد بانفوذ نوشته است ، نظير شرح معينيّه كه آن را بتقاضاى معين الدين پسر ناصر الدين محتشم و شرح ثمره بطلميوس را به خواهش حاكم اصفهان و اخلاق ناصرى را بدرخواست ناصر الدين محتشم نوشته است ، خواجه بخاطر مصالحى خواستهها و معتقدات آنان را ناديده نگرفته است ، كتاب الاءوصاف الاءشراف را كه بدرخواست خواجه شمس الدين جوينى وزير ، نوشته است در باب اتحاد مىگويد : « اتحاد نه آن است كه جماعتى قاصرنظران توهم كنند كه مراد از اتحاد يكى شدن بنده با خداى تعالى باشد . . . بل آن است كه همه او را ببينند بىتكلّف . . . . و دعاى منصور حلاج كه گفته « انا الحق » و آنكس كه گفت « سبحان ما اعظم شاءنى » نه دعوى الهيت كردهاند بل دعوى نفى انيّت خود و اثبات اينّت غير كردهاند « 2 » . خواجه اين مطالب را بخاطر شمس الدين محمد جوينى وزير نوشته است اما وقتى كه موقعيت عوض مىشود و گروهى از فقراء قلندريه نزد هلاكو آمدند و هلاكو از خواجه مىپرسد اينها كيانند ، خواجه در جواب گفت : مردمىاند بىفائده و زائد و فضله در جهان ، و سلطان هم فرمان داد همه را نابود كردند « 3 » » . خواجه خود در ديباچه اخلاق ناصرى مىگويد : « اين ديباچه را بگونهاى كه موجب رضاى علاء الدين محمد پادشاه قلاع الموت و ناصر الدين محتشم بود ترتيب يافت و با سلوك فكر باطنيان نزديك بود ، اگرچه مخالف با شريعت و سنّت بود ، چون چارهاى غير از اين نبوده بموجب قضيّه « و دارهم ما دمت فى دارهم و ارضهم ما كنت فى ارضهم » يعنى ما دامى كه در خانه آنانى با آنان مدارا كن و تا زمانى كه در سرزمين آنانى طبق رضايت آنان عمل كن » .
آنچه آورديم در رفع اختلاف آراء خواجه كفايت است كه آراء او در كتب كلاميش چنانچه
هامش
( 1 ) . شوارق الالهام - ج 2 - صفحه 32 سطر 18 .
( 2 ) . الاءصاف الاشراف صفحه 66 .
( 3 ) . احوال و آثار خواجه بنقل از الحوادث الجامعه .