« به اعتقاد اماميّه وجود امام لطف است چون مردم با داشتن رهبر كه آنها را از گناهان بازدارد پرهيز بيشترى از گناهان خواهند داشت و لطف در حكم تمكين از قانون و دفع مفاسد است و بر خدا لازم است كه موجبات تمكين از قانون و دفع مفاسد را فراهم نمايد چون امامت دربردارندهء اين دو فائده است پس نصب امام بر خدا لازم است عصمت ائمه را هم بقاعدهء لطف ثابت مىكنند و مىگويند اگر امام معصوم نباشد محتاج به امام ديگرى خواهد بود كه او را از گناه بازدارد او نيز اگر معصوم نباشد به امام ديگرى محتاج خواهد بود كه موجب تسلسل باطل خواهد شد پس امام بايد معصوم باشد و امامت على عليه السلام را هم از راه واجب بودن عصمت بر امام ثابت نمودهاند و مىگويند عقل حكم مىكند كه امام بايد معصوم باشد و آن به حكم استقراء غير على رضى الله عنه نبوده است . از همين طريق امامت ساير ائمه را ثابت مىكنند . اگر از آنان بپرسى چنانچه على و فرزندانش امام بودند پس چرا مشغول امامت نشدند و با مخالفين خود نجنگيدند در جواب از اين سئوال بقاعدهء « تقيّه » متوسّل مىشوند و مىگويند آنان « تقيّه » نمودند همانگونه كه پيغمبر از روى « تقيّه » پناهنده به غار ثور شد . بنابراين در دليل عقلى خود در اثبات امامت بقاعدهء لطف متوسّل مىشوند و در جواب اعتراض هم بقاعدهء « تقيّه » و اگر كلام آنان در اين دو مقدّمه - يا دو قاعده - درست باشد پس حق با آنها است و گرنه غلبه با آنان نخواهد بود » « 1 »
از اين بيان معلوم مىگردد ، اين دليلى را كه فخر رازى از اماميّه نقل كرده است آن را بىنقص ديده و گرنه بر آن خرده مىگرفت و ابطال مىنمود .
هامش
( 1 ) . . . . الأماميّه قالوا : أنّ الأمام لطف فأنّ الخلق اذا كان لهم رئيس قاهر يمنعهم عن القبايح كان امتناعهم عنها اكثر من العكس و اللطف يجرى مجر التمكين و ازالة المفسدة و هما واجبان على المكلّف الحكيم فأنّ الأمامة واجبة و نبوا على هذا عصمة الأئمة . . . و بنوا امامة على بن ابى طالب على وجوب عصمة الأمام بيانه أنّ الأمام واجب العصمة و بعد الأستقراء من دين محمّد ( ص ) يعلم أنّه علىّ ( ع ) و بهذا اثبتوا امامة ساير الأئمّة . . . فهذا غاية تقرير مذهبهم ثم أنّ على هذا المذهب اعتراضا و هو أنّ عليّا و اولاده لو كانوا ائمّة فلم لم يشتغلوا بالأمامة و حاربو الظّلمة لأجلها فعند هذا قرّرت الشيّعه قاعدة اخرى و هو القول بجواز التّقيه قياسا على جواز اختفاء النّبى ( ص ) فى الغار . . . فأن صحّ كلامهم فى هاتين المقدمتين فالدّست لهم و ألّا فلا . . . فخر رازى - محصّل - المطبعة الحسينيّه - المصر 1323 ه - صفحهء 181 .