تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى و داورى در مسائل اختلافى ميان دو فيلسوف اسلامى خواجه نصير طوسى و امام فخر رازى ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣

خواجه از اين اعتراض چنين جواب مىگويد :

« استناد وجود معلول به امر متقدّم به زمان ، يعنى به امرى كه تا قبل از زمان آن معلول بوده ، استناد شىء به امر معدوم است كه محال مىباشد . ازاين‌رو بر شيخ يادآورى اين مطلب لازم نبوده است . خوب بود ، فخر رازى اعتراض را اينطور بيان مىكرد : شيخ كه مىگويد : ممكن كه محتاج به غير است ، اگر آن غير هم ممكن باشد تسلسل بىنهايت لازم مىآيد اين كلام در ابطال تسلسل وقتى تمام است كه بيان مىكرد ، بقاء معلول بعد از معدوم شدن علّت ممتنع است چون براى هريك از آحاد سلسله اگر دو زمان فرض كنيم كه در زمان اوّل ، معلول امر متقدّم خود باشد و در زمان ثانى علّت امر متأخر ، استناد هر ممكن به امر ممكن قبل از خود لازم مىآيد هرچند اين سلسله به نقطه آغازى منتهى نگردد محال نخواهد بود . مقصود فخر رازى هم بايد چنين باشد و گرنه تقدّم زمانى علّت بر معلول محال است و نياز به يادآورى هم ندارد » « 1 » .

« نتيجهء بحث »

در رابطه با دليلى كه بو على در اثبات واجب الوجود آورد فخر رازى مدّعى شد كه دليل او وقتى تمام است كه يادآورى مىنمود از اينكه سبب ، تقدّم زمانى بر مسبّب نداشته باشد و خواجه جواب داد نيازى به اين تذكّر نيست چون تقدّم زمانى علت بر معلول محال است از نظر اينكه استناد شىء به امر معدوم است . ولى اگر چنين اعتراض مىنمود كه : بر بو على لازم بود تذكر اين معنى كه بقاء معلول بعد از معدوم شدن علّت محال است بهتر بود . مىگوئيم خواجه كه كلام فخر رازى را در اعتراض بر بو على تصحيح نمود ، مقصودش آن نيست كه پس از تصحيح كلام او ، باز اعتراض بر شيخ وارد است بلكه ديگر اعتراض بر شيخ وارد نخواهد بود چون شيخ هم ، بقاء معلول را پس از معدوم شدن علّت محال مىداند به جهت آنكه بو على در ابتداى مسئلهء اثبات واجب الوجود در « اشارات » مىگويد : « اگر هريك از احتمال وجود و احتمال عدم بر ديگرى در ممكن رجحان پيدا كرد به لحاظ حضور علّت يا عدم حضور علّت است » « 2 » از اين كلام بو على استفاده مىشود كه بقاء معلول با
هامش
( 1 ) . . . . أنّ استناد الشىء الى ما قبله بالزّمان محال لأنّه استناد الى معدوم فالواجب ان يقال أنّ هذا البيان موقوف على بيان امتناع بقاء المعلول بعد انعدام العلّة بالزّمان لأنّ كلّ واحد من السلسلة لو كان غير باق ألّا فى زمانين يكون فى احدهما معلولا لما يتقدّم عليه و فى الثّانى علّة لما يتأخّر عنه لكان استناد كل ممكن الى آخر قبله لا الى اوّل و مراد هذا الفاضل هو هذا المعنى . . . خواجه نصير طوسى - شرح اشارات - انتشارات حيدرى - تهران 1379 ه - ج 3 - صفحهء 21 . ( 2 ) . . . . فأن صار احدهما ( اى احد احتمالى الوجود و العدم فى الممكن ) اولى - دنبالهء پاورقى در صفحه بعد