گر بواجب رسد مراد بود * ثابت است آنچه اعتقاد بود
ورنه دور و تسلسل است در آن * كه ببطلان او گذشت بيان
در قضا و قدر گويد :
گر غرض باشد از قضا و قدر * كه ز واجب بود صدور اثر
پيش اصحاب اعتزل معال * كه بود خلق واجب اين افعال
ور غرض از قضا بود الزام * شامل فعل واجب است تمام
ور غرض از قضا بود اعلام * مندرج شده در آن همه اقسام
مرتضى معنى رضا گفته * مرضى است آنچه مرتضى گفته
پير مردى سؤال كرد از اين * باز چون آمدند از صفين
آنكه از شهر شام بهر ما * حضرت حق نموده بود قضا
گفت آرى همه قضاى خداست * به خدايى كه خالق اشياست
به قضا خدا نشيب و فراز * رفت هر يك ز ما و آمد بازگفت
آخر بگو كه آمد و شد * موجب شح نفح خواهد شد
چون به تقدير حق بود اشيا * چه تردد چه لا تردد ما
قال ويحك ظننت ان قضا * هو امر مقدر حتما
كه قضا و قدر بدين مبرم * نه زياده شده نه ناقص هم
از چه بودى ثواب در احسان * وز چه بودى عقاب در طغيان
نفع ايمان اضطرارى نيست * ( از نسخه محو شده است ) .
انبيا را همىكنند ارسال * از براى بيان حسن فعال
( بعد از اين متأسفانه بر اثر پارگى نسخه و افساد در صحافى قابل قرائت نيست ) .
آن چنان كه ذكر شد اين ترجمه ضمن جنگ نفيس شمارهء ( 660 ) در