تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتابشناسى تجريد الاعتقاد ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
بلكه باشد غرض از او ربطى * ليك بايد درو بود ربطى
وى در آغاز مقصد اول ذيل عبارت خواجه كه مىفرمايد : المقصد الاول فى الامور العامه و فيه فصول ثلثه الفصل الاول فى الوجود و العدم و تحديدهما بالثابت العين و المنفى العين أو الذي يمكن ان يخبر عنه و بنقيضه أو به غير ذلك يشتمل على دور ظاهر بل المراد تعريف اللفظ اذ لا شيء اعرف من الوجود . مىگويد :
مقصد أ و لست در وى ضم * چند فصل اوّلا وجود و عدم
ثابت العين نيست حد وجود * نيست منفى عدم بر آن محدود
نيست ما يمكن له الاخبار * نيست شىء كه هست ذى الآثار
نيست در عقل اين حدود صحيح * كه بود مشتمل بدور صريح
نيست معنى وجود غير حصول * نيست جز نفى از عدم معقول
غير اين هر چه گفته‌اند غلط * نيست توجيه او به هيچ نمط
طرفان نيست غير نفى و حصول * كز وجود و عدم بود معقول
در تعاريف هست اخذ وجود * نتواند بر آن شدن محدود
در مقصد ثالث گويد :
مقصد ثالث است الهيّات * كه مقاصد در آن شود اثبات
آنچه در وى همين شود مثبت * اثر صانع است و ذات صفت
آنچه در آن فصول خواهد بود * اوّل فصل در بيان وجود
هست واجب وجود او لا بد * ورنه يا دور تا تسلسل شد
گر بود واجب آنچه موجود است * گشته حاصل مر آنچه مقصود است
ممكن ار باشد آنچه شد موجود * موجدى بايدش براى وجود
كتابشناسى تجريد الاعتقاد ( فارسى ) — صفحة 26 | على صدرائى خوئى