با توجه به اين اصل كه علم عبارت است از صورت حاصله ( يعنى حصول و پيدايش معلوم در ذهن عالم ) اين صورت علميه مستلزم دو امر غير قابل تفكيك از خود مىباشد كه احيانا به هر دو آنها علم گفته مىشود .
گواينكه هر دو آنها از لوازم و پىآمدهاى علم مىباشند نه خود علم ، اما استعمال لفظ « علم » در خود صورت حاصلهء علميه و در اين دو امر لازم به طريق اشتراك لفظى اصطلاحى است ( نه اشتراك لفظى لغوى ) .
اين دو امر لازم عبارتند از :
الف : « انفعال » نفس كه همزمان با ارتسام صورت علميه در نفس علم پديد مىآيد .
ب : « اضافه » علم به معلوم خارجى ( معلوم بالعرض ) كه اختصاص صورت حاصلهء علميه را به آن شىء معلوم عينى و خارجى مشخص مىسازد « 14 » .
هامش
- همين كه به صورت علمى و در ذهن ما ظهور پيدا كنند اين اشياء همه داخل در مقولهء « كيف نفسانى » مىشوند ؛ چگونه مىتوان پذيرفت كه يك وجود ذهنى داخل در دو مقولهء متفاوت و متباين باشد ؟
( 14 ) چون همانگونه كه « فيلسوف » اشارت كرده اين اضافه از پىآمدها و لوازم علم است نه سازندهء حقيقت علم ، از اين جهت علم از صفات ذات الاضافه نفسانيه است و از مقولهء اضافه نمىباشد . معناى صفت ذات الاضافه همين است كه خود صفت از مقولهء خاصى همچون كيف نفسانى است اما اين كيف نفسانى مستلزم عرضى از اعراض ديگر هم مانند اضافه و انفعال مىباشد . مثلا اشكال هندسى از كيفياتى است كه از مختصات و لوازم كمياب متصله مىباشد يعنى اين اشكال از كيفياتى است كه تنها عارض بر كميات مىگردد و خود مستقيما عارض بر جسم نمىباشد . پس خطوط هندسى ذاتا از مقولهء عرضى كميت است كه از پىآمدها و لوازم آن اشكال گوناگون هندسى است كه اين اشكال تماما از مقولهء عرضى كيفيت بهشمار مىآيند .