تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
پس ذات واجب تعالى محض حيثيّت انتزاع وجود عام فطرى است ، خواه بوده باشد انتزاعش از خود ذات بنفسها ، مثل وجود حق تعالى ، و خواه بوده باشد انتزاعش از ماهيّات ، مثل وجود ماهيّات به حسب انتسابش به سوى واجب تعالى . و ذات ممكن محض قوّه وفاقه است ، و بودن اين معنى انتزاعى فطرى در مرتبهء متأخّره از ذات منافى صدق حمل در مرتبهء ذات واجب نيست ، چنان كه انسانيّت و حيوانيّت مصدرى انتزاعى متأخّراند از نفس ذات انسان و حيوان ، و در مرتبهء ماهيّت محمولند بر آن . و بالجمله عقل حكم مىكند به آنكه موجوديّتى كه از ذات در مرتبهء آخر انتزاع مىشود مطابق حكم آن نفس ذات او است تعالى در مرتبهء ذاتش در اوّل . پس نسبت مفهوم وجود و موجوديّت و وجوب وجود به حقيقت واجب بالذّات مثل نسبت انسانيّت است به نفس ذات انسان ، نه مثل نسبت زوجيّت به اربعه از لوازم ماهيّاتى كه مطابق حكم به آنها مرتبه‌اى است متأخّره از ذات ماهيّات . پس وجود يا وجود نفس خود است يا وجود موضوع خود . و بهمنيار در كتاب تحصيل مىگويد : « كه در هر جا كه ما مىگوييم كه : « فلان چيز موجود است » ، مقصود ما آن نيست كه وجود معنىيى است خارج از آن چيز . و اينكه وجود خارج از ماهيّت است به برهان دانسته‌ايم ، و آن در جايى مىتواند بود كه ماهيّتى و وجودى باشد مثل انسان موجود . بلكه مراد ما آن است كه آن چيز در اعيان است يعنى در موجود خارجى ، يا در اذهان يعنى در موجود ذهنى . و موجود بر دو قسم است : قسمى آن است كه در اعيان يا در اذهان موجود است به مقارنت وجود ، و قسمى ديگر آن است كه چنين نيست » . « 1 » بعضى گفته‌اند كه : « مبادا كسى از اطلاق لفظ قيام يا عروض يا اقتضا ، در باب وجود ، چنين توهّم كند كه براى وجود صورتى در اعيان مىباشد تا آنكه از آن لازم آيد كه براى وجود وجودى باشد و به تسلسل ممتنع انجامد . زيرا كه وجود ما يوجد به الشيء فى الأعيان أو فى الأذهان نيست ، بلكه وجود عبارت است از نفس تحقّق و بودن شىء در اعيان يا در
هامش
( 1 ) . بهمنيار ، التحصيل ، ص 280 .