هم در آنجا است
كه ابتداى قوم كرد از دشتبانان است در عهد ضحاك ماردوش چون روزى دو كس براى ماران مىآوردند وزير ضحاك يكى را كشته مغز سرش را بماران ميداد و يكى را نگاه ميداشت و هريك را گوسفند داده بصحراها ميفرستادند بدينجهت آنها را كرد گويند .
در جلد پنجم روضة الصفا آورده
كه ظهور قوم قبچاق در عهد اغور خان بن قراخان است و تفصيل اين اجمال بدينگونه است كه در مصافى از مصافات اغور خان را با جماعتى حرب دست داد اغور خان هزيمت يافته در ميان رودخانه فرود آمد زن حامله در لشكر همراه شخصى بود كه شوهرش در جنگ كشته شده بود چون اغور خان ديد در ميان درخت مجوف بار نهاده خان را بر او رحم آمده آن پسر يتيم را بفرزندى برداشت و او را قبچاق لقب نهاد و قبچاق مشتق از قبوقست و قبوق درخت ميان خالى را گويند چنان كه در نظم آمده
بيت
كنون قوم قبچاق را سربسر * بدانند از نسل آن يك پسر
در روضة الطاهرين مرقومست
چون نوبت سلطنت بهوشنگ بن سيامك رسيد در غور مظلومان نهايت سعى مينمود از اينجهت به پيشداد ملقب شد يعنى عدلكننده .