عدم كشيد همانروز زنش آبستن بود بعد از مدت معهود پسرى به همان علامت شوهرش كه زخمداشت زائيد هر دو زخم بر رخسارش ظاهر بود و همانوقت زبان بتكلم گشاد سخن او اين بود هميگفت من فلان كسم و بطريق تناسخ بوجود آمدهام كه انتقام خون خويش از مدعى بكشم چون اين مدعا بعرض پادشاه وقت رسيد حكم باحضار آن پسر صادر شد چون استفسار نمودند همان حرف را بر زبان جارى كرد و حكم شد كه او را در دولتخانهء و الا پرورش دهند تا بزرگ شود .
در اقبالنامهء جهانگيرى منقولست
در حين سفر كشمير در منزل دولتآباد دختر باغبانى به نظر انور درآمد كه با ريش و بروت بسيار مشغول كار بود و ظاهرش بمردان مانند و ريشش از يكقبضه بلندتر و در ميان سينه هجوم موى بسيار بود ترنج پستان در ميان سبزهء موى ناپديد به چند تن از عورات مقرر شد كه او را برده تفتيش نمايند كه مخنث نباشد عورات كشف سر او نمودند كه از باقى عورات يكسر مو تفاوت ندارد .
در همان نامهء نامى آورده
كه از وقايع دارالخلافه زارعى بمسامع و الا رسانيد كه زنى بيكشكم سه دختر آورد و بار دوم دو پسر و يكدختر آورد در همان روز معتمد خان راقم اقبالنامه گذارش نمود كه در همسايگى او زرگريست و زن جميلهء دارد دفعهء اول كه آنزن حامله شده مدت حملش به دوازده ماه كشيد و بعد از مدت مذكور بار نهاد و در بار دوم بعد از هيجده ماه وضع حمل نمود و در مرتبهء سوم بعد از دو سال فرزند آورد .