در تاريخ هفت اقليم نوشته شده
در بغداد كهنه دخترى را به شوهر دادند و هنگام زفاف چون ازالهء بكارتش كرد در آنحالت آلت مرد از فرجش بدر آمد بعد از چند روز از شوهر تبرا كرده در جاى ديگر كدخدا شده از آنزن پسران بهمرسانيد تا رشتهء حياتش در نورديده شد .
در اكبرنامه مندرج شده
در عهد سلطنت اكبر پادشاه در اكبرآباد اكره از يكزن چهل و چهار پسر توأم بزاد از آن جمله دو برادر در تركيب عنصرى مشابه يكديگر و در خط و خال مثابه هم بودند از اتفاقات همراه لشكرى هر دو بر سر غنيمى رفتند و آنملك را بضرب تيغ آبدار گرفتند يكى از آن دو برادر بمرد و كسى از آشنايانش او را به خانه آورد و هر دو زن آنها مهياى سوختن شدند و باهم مبالغه مينمودند يكى ميگفت شوهر منست آن يك ميگفت شوهر منست چون مقدمه بانفصال انجاميد دعوى بكوتوال شهر رسيد گوتوال بعرض شاه رسانيد حكم احضار هر دو زن صادر شد يكى بر ديگرى سبقت ميجست و دعوى خود را هريك بدلايل مينمود و يكى از آن زنان ظاهر ساختند كه بچهاى از من فوت شده و اين مرده را با او محبتست كه غالبا زخم محبت او در جگرش باشد بموجب حكم شكم مرده را پاره كردند در جگرش زخم ظاهر شد امر شد كه آنزن را با مرده بسوزند حسب الحكم آنزن را با مرده سوختند .
ايضا زميندارى در بنگاله از دست پسر عم خويش به زخم مجروح شد بدان احوال به خانه رسيد همخوابه را در آغوش كشيده رخت بعالم