حسن العسكرى ، حسين ، محمّد جعفر ، و يك دختر عايشه نام و جعفر را كذاب خوانند جهة آنكه دعوى امامت كرد و او را صد و بيست فرزند بود و نسل او در ديار مصر و دمشق و مدينه و عراق باشند .
و امام معصوم ابو محمد حسن العسكرى عليه السّلام روز آدينه هشتم ربيع الأول و بقولى ربيع الآخر سنه اثنين و ثلاثين و مأتين در وجود آمد و مدت بيست و هشت سال عمر يافت و روز آدينه هشتم ربيع الاول سنهء « ست و خ » ستين و مأتين بسر من راى بجوار حق پيوست و او را يك پسر بود ابو القاسم محمد المهدى صاحب الزمان عليه السّلام و او شب نيمه شعبان پيش از طلوع صبح سنه خمس و خمسين و مأتين بسر من رأى در وجود آمد
و مادر او ام ولد بود نام او نرجس بنت يشوعاء قيصر روم او در روم بخوابديد كه رسول با على و فاطمه عليهم السلام حسن العسكرى را پيش مريم عليها سلام آوردند و او را از براى حسن العسكرى خطبه كردند و مريم او را باسلام فرمود و از نصرانيت نهى كرد ، چون بيدار شد صورت حسن عسگرى را كه در خواب ديده بود بر جائى نقش كرد ، و چون پدر او بجنگ اهل اسلام آمد از پدر درخواست كرد كه با او باشد چون التقاء صفين شد پنهان از پدر سلاح در پوشيد و خود را در لشگر مسلمانان انداخت او را اسير كردند و هيچكس را مجال نشد كه دست بر او نهند و با هيچكس سخن نگفت تا ببغداد آوردند ، حاميان اسرا از خلق او متنفر شدند و بدآن راضى شده كه بهر چه باشد بفروشند ، هر كه را از خريدگان كه به دو عرض كردند رضا نداد و ميگريست و ميگفت خود را هلاك كنم ، تا حسن عسگرى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بخواب ديد كه حلال خود را از ميان اسيران بيرون بر ، حسن عليه السّلام چون روز شد بنخاس خانه رفت و از احوال اسرا تفحص كرد ، او را پيش حسن عليه السّلام آوردند او چون جمال حسن بديد دست در دامن او زد و ميگريست ، حسن عليه السّلام او را بخريد و به خانه برد و محمّد ازو بود
و در احوال محمّد بن الحسن امت خلاف كردند ، و در بعضى كتب آمده است كه او مدت هفتاد و چهار سال پنهان از ترس خلفا در سر من راى و حوالى آن بود بعد از آن غايب شد ، و پيش شيعه اثنى عشريه چنانست كه او هفت ساله بود و بقولى هفده ساله چون دشمنان به حكم خليفه قصد او كردند او در سردابخانه خود رفت و غايب
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 299
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٢٩٩